جستجو در انجمن‌ها

(جستجو‌ی پیشرفته)

آمار انجمن
» کاربران: 86
» آخرین کاربر: seyedhassanpooremami@gmail.com
» موضوعات انجمن: 75
» ارسالهای انجمن: 78

آمار کامل

کاربران حاضر
ما 7 کاربر حاضر در انجمن دارید
» 0 کاربر عضو | 7 مهمان

آخرین موضوعات
نقد و بررسی لپ ‌تاپ مقرون...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: admin
19-11-2018, 05:24 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 273
کیف‌های بیزنسی
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: admin
30-10-2018, 09:18 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 278
پرشین پت شاپ فروشگاهی برا...
انجمن: گفتگوی آزاد
آخرین‌ارسال: PPSSupport
26-10-2018, 12:07 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 271
خدمات تخصصی کلینیک مشاوره...
انجمن: معرفی سایت
آخرین‌ارسال: admin
08-08-2018, 04:09 PM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 631
generic vs brand name cia...
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertHem
23-05-2018, 01:03 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 3,076
generic cialis sample
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertHem
22-05-2018, 01:01 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 7,383
cialis melhor preo
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertHem
21-05-2018, 12:45 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 4,306
درب ضد سرقت ساختمان
انجمن: خدمات ساختمان
آخرین‌ارسال: kantoloi
20-05-2018, 11:14 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,250
صنعت چاپ ایران و چشم اندا...
انجمن: گفتگوی آزاد
آخرین‌ارسال: طراحی و چاپ بهرنگ
20-05-2018, 05:24 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 1,187
apcialis uk cheap deliver...
انجمن: گردشگری
آخرین‌ارسال: RobertHem
20-05-2018, 12:43 AM
» پاسخ‌ها: 0
» بازدید: 4,069

 
  چرخ خیاطی ژانومه
ارسال‌شده توسط: tehranpets - 01-04-2018, 04:48 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

چرخ خیاطی وسیله‌ای است که برای دوختن پارچه، چرم  بکار می‌رود. چرخ خیاطی در دوره انقلاب صنعتی جهت کم کردن کار دستی و سرعت بخشیدن به امر تولید اختراع شد. با اختراع چرخ خیاطی از حدود سال ۱۸۷۰ تا به امروز، تغییرات بسیار زیادی در صنعت دوخت و تهیه لباس انجام شد.
چرخ خیاطی از اجزای زیر تشکیل شده است.
ماسوره:قرقره کوچکی است که در بخش زیرین چرخ خیاطی قرار دارد.
ماکو: وسیله‌ای در ماشین بافندگی است که ماسوره بر روی آن قرار می‌گیرد؛ میله‌ای در چرخ خیاطی که قرقره بر روی آن قرار می‌گیرد.
پدال:در بیشتر چرخ خیاطی‌ها جهت چرخاندن چرخ خیاطی به کمک نیروی برقی که به دینام وارد می‌شود چرخ را به حرکت در میاورد.
چزخ خیاطی هم مانند تمامی محصولات دیگر برندهای مختلفی دارد که ما به معرفی سه برند از میان انها می پردازیم:
چرخ خیاطی مارشال,چرخ خیاطی ژانومه,چرخ خیاطی کاچیران
 
چرخ خیاطی مارشال یکی از بزرگترین و مشهورترین برندهای چرخ خیاطی در این است.

بطور کلی چرخ خیاطی های مارشال بر دو نوع خانگی و صنعتی بصورت ساده و دیجیتال می باشد.

البته نوع دیگری از آن در سایز کوچک جهت استفاده در سفر نیز وجود دارد .

مارشال یکی از بزرگترین تولید کنندگان چرخ خیاطی های مدرن میباشد.

دفتر مرکزی چرخ خیاطی مارشال در تایوان است اما این برند دفاتر و خط تولیدهای دیگری در سرتاسر جهان دارد.
بی شک  بزرگ ترین و محبوب ترین برند ایرانی چرخ خیاطی کاچیران است.

نیولایف , یاسمین , ژانینا و رز همگی از محصولات کاچیران هستند.

این برند تاکنون توانسته بیش از ده ها مدل چرخ خیاطی روانه بازار کند.

خوشبختانه چرخ خیاطی های کاچیران از کیفیت فوق العاده بالایی برخوردار هستند به همین دلیل به بیش از ده ها کشور

جهان صادر میشوند و در این کشورها نیز همانند ایران از محبوبیت بالایی برخوردار هستند.

کاچیران همانند دیگر برندهای نامدار دنیا در زمینه تولید چرخ خیاطی , خدمات پس از فروش بسیار گسترده ای ارائه میدهد.

ژانومه یکی از شرکت های ژاپنی تولید کننده چرخ خیاطی است که در سال 1921 میلادی در شهر توکیو - ژاپن تاسیس شد

ژانومه یکی از مشهورترین برندهای چرخ خیاطی میباشد که طرفداران زیادی در سرتاسر دنیا دارد.

ژانومه دارای مدل های بسیار متعدد با قیمت های گوناگونی است

چرخ خیاطی ژانومه انواع مختلفی دارد اعم از : ژانومه نیوهم , ژانومه جنو , ژانومه اکسل , ژانومه الکترونیک و

البته اگر به دنبال خرید چرخ خیاطی برای افراد مبتدی هستید ژانومه بهترین گزینه است 

چاپ این بخش

  اسباب بازی شانسی کودکان
ارسال‌شده توسط: tehranpets - 01-04-2018, 04:43 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

اسباب بازی نوعی وسیله برای بازی کردن و سرگرم شدن کودکان و در برخی مواقع بزرگسالان است. اسباب بازی ها انواع مختلفی دارند و از جنس ها و مواد مختلفی تشکیل شده اند.

اسباب بازی ها در دو نوع استاندارد و غیراستاندارد تولید میشوند.
آنهایی که استاندارد هستند معمولا روی جعبه آن نشان پرچم کشور تولید کننده ثبت شده است. اسباب بازی ها ریشه ی ماقبل تاریخی دارند.
اسباب بازی ها ویژگی های گوناگونی دارند اما نخستین ویژگی آنها برانگیختن حس کنجکاوی کودک است,که باعث جذب کودک میشود.
اسبا بازی باید سوالات گوناگونی را در ذهن کودک ایجاد کند,یکی دیگر از شاخص ترین ویژگی های یک اسباب بازی نو بودن و مدرن بودن آن است. یادتان باشد اسباب بازی باید پاسخگوی سوالات و خلاقیت کودک شما باشد.
یکی از رایج ترین و محبوب ترین اسباب بازی ها , اسباب بازی شانسی است که باعث ایجاد شادی دوچندان در وجود کودک میگردد.کودک با دریافت اسباب بازی شانسی ,علاوه بر اسباب بازی صاحب خوراکی و سی دی شانسی میشود که این برای اون حسی بسیار دلپذیر است.
یادتان باشد اسباب بازی ها باعث تلف شدن وقت کودکان ما نمیشوند بلکه حس کنجکاوی و خلاقیت آنها را تقویت میکنند که این بسیار خوب و دلپذیر است.

چاپ این بخش

  سئو ارزان
ارسال‌شده توسط: tehranpets - 01-04-2018, 04:38 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

سئو به مجموعه کارهایی گفته میشود که باعث بهبود جایگاه سایت در موتورهای جستوجوگر میشود.
- اصطلاحات رایج در سئو داخلی (On page seo)
 
    سئو داخلی (on page seo)
    متن لنگر شده (anchor text) انکور تکست
    نقشه سایت (Site map)
    Robot text
    طراحی ریسپانسیو
    عکس های وکتور در وب (SVG)
    صفحات موبایلی (AMP)
    صفت ALT تصاویر
    کلمات کلیدی
    تگ های متا (meta tags)
    متای کلمات کلیدی(Meta keyword)
    متای توضیحات (meta description)
    عنوان صفحه
    تگ های عنوان بندی صفحه
    لینک های فالو و نو فالو(Follow & NoFollow)
    چگالی کلمات کلیدی (Keyword Density)
    متن های پنهان (Invisible Text)
    ریدایرکت (Redirect)
    اسپم (Spam)
    اعتبار دامنه و اعتبار صفحه (PA , Da)
    تعداد درخواست به سرور (Request or hit
سئو داخلی (on page seo):
 
کلیه فرایند های سئو که در داخل سایت انجام میشوند را سئو داخلی می گویند. این فرایند ها شامل : کد نویسی، محتوا گذاری، نقشه سایت و تمام موارد ذکر شده در بالا میباشند.
متن لنگر شده یا انکر تکست (anchor text):
 
یک تگ a به شما اجازه میدهد که یک متن یا یک تصویر را به صفحه ای دیگر لینک دهید. متنی که درون تگ a قرار دارد را anchor text می گویند. مثال:
 
<a href=adroom.ir>متن لنگر شده </a>
نقشه سایت (Site map):
 
نقشه سایت فایلی است که کلیه صفحات سایت را به صورت درختچه ای در خود نگه میدارد. هر سایت حتما باید حداقل یک نقشه با پسوند XML داشته باشد. بهتر است سایت ها علاوه بر داشتن نقشه های XML که برای موتور جستجو قابل خواندن هستند. نقشه هایی با پسوند ASP  یا PHP را نیز برای کاربران ایجاد کنند.
Robot text:
 
فایلی متنی با نام Robot.text که در ریشه اصلی سایت در سرور قرار داده می شود. این فایل به موتورهای جستجو اعلام می کند که اجازه دسترسی به چه اسنادی را ندارند.
طراحی ریسپانسیو
 
طراحی ریسپانسیو یا واکنش گرا به معنی آن  است که سایت را در هر دستگاهی با هر ابعادی که به نمایش در بیاوریم. بدرستی نمایش داده شود. در طراحی ریسپانیو طول و عرض عناصر برحسب درصد محاسبه می شود.
عکس های وکتور در وب (SVG):
 
SVG یک تگ است که در آن مختصات نقاطی را درج می کنند. این نقاط با خطوط به هم وصل شده و اشکال گوناگونی را ایجاد می کنند. با توجه به اینکه SVG تماما با کد ایجاد میشود. ابعاد تصاویر ایجاد شده توسط آن میتواند بدون افت کیفییت بی نهایت بزرگ و یا کوچک شود. فتوشاپ با کمک ابزار های رسم شکل مانند ابزار تایپ، ابزار PEN، ابزار مستطیل، بیضی، خط، چندوجهی، ابزار رسم شکل سفارشی، میتواند کد های SVG تولید کند.
صفحات موبایلی (AMP):
 
ایجاد یک سایت با کدهایی ساده تر برای دستگاه های موبایل با کمک دستورات AMP انجام میشود. AMP در حقیقت پروژه گوگل برای بهینه کردن سایت ها برای موبایل ها است. در AMP  شما میتوانید اسلایدر، کد های جاوا و... را حذف کنید تا موبایل ها با سرعت بیشتری صفحات وب را باز کنند. نکته : سایت های AMP از کاربر موبایل می پرسند که آیا میخواهد به نسخه موبایل منتقل شود یا خیر. بنابراین حتی در صورتیکه سایت را AMP طراحی کرده باشید. باید سایت ریسپانسیو هم باشد. تا اگر کاربری مایل به انتقال به صحفه ویژه موبایل نبود. همچنان سایت را بدرستی مشاهده کند.
صفت ALT تصاویر
 
کلیه اصلاحات HTML را میتوان در ذیل اصطلاحات سئو داخلی لیست کرد. اما این کار سودی برای کاربر و خواننده ندارد. دلیل آنکه اصطلاح ALT برای تصاویر را انتخاب کرده ایم. این استکه: نبودن این صفت موجب بروز خطا در سئو میشود. در HTML تگ ها دو نوع صفت دارند صفات GLOBAL : که صفاتی هستند که میتوان به همه تگ ها نسبت داد. و صفاتی که تنها به تگ خاصی نسبت داده میشوند. صفت ALT متن جایگزین ایجاد می کند. و برای تگ های img,area,inpup بکار میرود. وجود صفت ALT برای تصاویر اجتناب ناپذیر است و بیشتر نرم افزارهای مدیریت محتوا در صورت عدم وجود این صفت خودشان این صفت را با مقدار تهی ایجاد می کنند. تا با بروز خطای در سئو مواجه نشوند.
کلمات کلیدی:
 
کلمات کلیدی، کلماتی هستند که در تگ متا Keyword درج میشوند. این کلمات برای آن است که به موتورهای جستجو بگوییم موضوع اصلی صفحه ما در باره چیست.
تگ  های متا (meta tags):
 
تگ های متا اطلاعاتی مانند زبان سایت، نحوه ترجمه سایت، کلمات اصلی سایت، موضوع سایت و غیره را به اطلاع موتور جستجو میرسانند.
متای کلمات کلیدی(Meta keyword):
 
در این متا عبارات کلیدی یا کلمات کلیدی نوشته شده و هر کلمه ای از کلمه دیگر با یک ویرگول جدا میشود.
متای توضیحات (meta description):
 
توضیحاتی درباره محتوای صفحه را بصورت یک پارگراف در این تگ می نویسند.
عنوان صفحه:
 
در تگ Title در بخش Head سایت نوشته میشود. عنوان صفحه در نتایج جستجو بصورت لینکی، کاربر را به صفحه مد نظر هدایت می کند. بنابراین از نظر سئو بسیار حائز اهمیت است.
تگ های عنوان بندی صفحه:
 
تگهای H1-6 هستند که عناوین داخل صفحات را مشخص می کنند. گوگل با کمک این عناوین ارتباط سایت باکلمات کلیدی را تائید میکند. صرف وجود ارتباط معنایی میان تگ های عنوان بندی و کلمات کلیدی برای جریمه نشدن در گوگل کافی است. برای بدست آوردن رتبه های بهتر در گوگل باید عین کلمات کلیدی را در ابتدای تگ های عنوان بندی قرار داد.
لینک های فالو و نو فالو(Follow & NoFollow)
 
لینک ها یا بهتر بگوییم تگ a صفتی به نام rel دارد این صفت میتواند مقادیری مانند : HOME,Fallow,NoFallow,Auther,Publisher و... بگیرید. مقدار Follow نشان میدهد که صفحه مبدا و مقصد لینک محتوای مرتبطی دارند. مقدار NoFollow نشان میدهد که دو صفحه مبدا و مقصد فاقد هرگونه ارتباطی هستند. لینک های تبیلغاتی را بصورت NoFollow درج می کنند.
چگالی کلمات کلیدی(Keyword Density):
 
تعداد دفعاتی که دقیقا تمام عبارت کلیدی در متن تکرار میشود را چگالی کلمات کلیدی مینامند. الگوریتم های گوگل تعداد کلمات کلیدی را بر تعداد کل کلمات بکار رفته در صفحه تقسیم می کنند و نسبت بکارگیری کلمات را محاسبه می کنند.
متن های پنهان (Invisible Text)
 
متنی که رنگ آن با پس زمینه یکی شده تا قابل روئیت نباشد. هدف از قرار دادن چنین متنی این است که سایت را با محتوایی متفاوت از آنچه هست به موتورهای جستجو معرفی کنند. مثال در سایتی تگ های H1-6 و محتوایی در ارتباط با زلزله تهران و فعال شدن گسل ها قرار داده شده و تمام این متن با پس زمینه هم رنگ میشود. و هنگامیکه کاربر به این صفحه مراجعه می کند. تنها تبلیغ فروش قرض لاغری پیشنهاد شده توسط دکتر فلانی را مشاهده میکند.
ریدایرکت (Redirect):
 
در سئو داخلی ریدایرکت عبارتست  از انتقال محتوای یک صفحه سایت به صفحه دیگر و اعلام این موضوع به گوگل. ریدایرکت به سایت های خارجی هم میتواند صورت گیرید. که در بحث سئو داخلی جای نمی گیرد.
اسپم (Spam):
 
کلیه فعالیت هایی که باعث شود کاربر فریب بخورد را میتوان اسپم نامید. اسپم شامل مواردی مانند لینک به سایت های خارجی نا مرتبط، قرار دادن محتوای نامرتبط، متنهای پنهان و متن های کپی شده بی ارزش و... میباشد.
اعتبار دامنه و اعتبار صفحه (PA , Da):
 
اعتبار دامنه مجموع اعتبار صفحات موجود در آن دامنه است. اعتبار صفحه بر اساس مواردی مانند جایگاه در گوگل و تعداد لینک به صفحات داخلی و لینک به صفحات سایت های دیگر محاسبه میشود.
تعداد درخواست به سرور (Request or hit)
 
قراردادن یک متن از صفحه دیگر و یا یک عکس و یا یک ویدئو به سرور یک درخواست خواهد  فرستاد. تکنولوژی هایی مانند آنگولار و ای جاکس میتوانند تعداد درخواست به سرور را کاهش دهند. مثال در آنگولار شما بدون ارجاع به سرور میتوانید محاسباتی را انجام و نتیجه را به کاربر ارجاع دهید.
 
اصطلاحات رایج در سئو خارجی(Off page Seo)
 
    کلیه اصلطلاحات مربوط به بازاریابی آنلاین
    کلیه اصلاحات مربوط به آنالیز سایت
    کلیه اصطلاحات مربوط به کمپین های تبلیغاتی
 
وقتی برای تهیه این بخش به کتب اصلاحات بازاریابی مراجعه کردم و با بیش از صد صفحه اصطلاح مواجه شدم. به این نتیجه رسیدم که نمیتوان تمام اصطلاحات سئو را در یک مقاله گنجاند. بنابراین بهتراست اصطلاحاتی را معرفی کنم که کاربرد بیشتری دارند.
اصلاحات پر کاربرد بازاریابی آنلاین در سئو:
 
    بازارایابی ( Marketing)
    بازاریابی شبکه های اجتماعی (Social marketing)
    بازرایابی کمپین های ایمیلی (email campaign)
    بازاریابی محتوا (Content marketing)
 
بازاریابی:
 
بازاریابی در سئو به معنای یافتن مخاطب واقعی برای محتوای تولید شده در سایت است.
بازاریابی شکبه های اجتماعی:
 
انجام فعالیت های بازاریابی در شبکه های اجتماعی مانند تویتر و فیسبوک و... میباشد.
بازاریابی ایمیلی:
 
بازاریابی از طریق ارسال ایمیل به کاربرانی که برای دریافت ایمیل از محصولات جدید ثبت نام کرده اند.
بازاریابی محتوا:
 
تولید و عرضه محتوا با ارزش و در ارتباط با کالا و خدمات تولید شده به منظور جذب مخاطب بیشتر.
 
    کلیه اصلاحات مربوط به آنالیز سایت
 
با توجه به اینکه حداقل ده نرم افزار درجه یک برای آنالیز سایت وجود دارد. توضیح تمام اصلاحات موجود در این نرم افزار ها خود به چندین کتاب نیاز دارد. بنابراین در این قسمت هم تنها به چند اصطلاح بسیار پر کاربرد در این زمینه اشاره می کنیم.
 
    گوگل آنالیتیکس
    گوگل تگ منیجر
    ترافیک (Traffic)
    نرخ از دست دادن مخاطب(Bounce Rate)
    جستجو در سایت توسط ربات های موتورهای جستجو (Crawl)
    عدم توان جستجوی بخشی از سایت توسط ربات های موتورهای جستجو (Crawl Errors)
 
گوگل آنالیتیکس:
 
ابزاری برای بررسی های کامل سایت. این ابزار توسط گوگل ایجاد شده است.که ایران را تحریم کرده است. بدلیل عدم امکان نصب ابزار های دورزدن تحریم ها بر روی سرور (طبق قوانین سازمان تنظیم قوانین مقررات ارتباطات رادیویی) از سایت های جایگزین گوگل آنالیتیکس برای آنالیز سایت استفاده میشود.
گوگل تگ منیجر
 
ابزاری برای آنالیز رفتار مخاطب است که توسط گوگل ایجاد شده است. این ابزار نیز اکنون به دلیل تحریم ایران قابل دسترس نیست.
ترافیک (Traffic):
 
در سئو به معنی تعداد کاربری است که به سایت مراجعه می کنند. ترافیک میتواند واقعی و یا مصنوعی باشد. ترافیک واقعی خود به دو بخش ترافیک منجر شده با خرید و ترافیک عدم منجر شده به خرید تقسیم میشود.
نرخ از دست دادن مخاطب (Bounce Rate)
 
در صورت بروز مشکل در روند خرید از سایت مشتریان به خریدار تبدیل نمیشوند. این موضوع را با نرخ خروج مخاطب اندازه گیری می کنند.
جستجو توسط ربات های گوگل (Crawl):
 
این اصلاح که گاهی در فارسی به آن خزیدن میگویند. عبارت است از سنجش تمام زیر شاخه های سایت توسط موتورهای جستجو.
عدم توان بررسی قسمتی از سایت (Crawl Errors)
 
صاحبان سایت و نرم افزارهای موبایلی گاهی به گوگل اجازه دسترسی به پوشه هایی را نمی دهند در این حالت گوگل به شما یک Crawl Error بازگردانی می کند. نکته : اگر پوشه جاوا اسکریپت و مانند آن را از دسترس گوگل خارج کنید با مشکل سئو مواجه میشوید.
اصطلاحات پر کاربرد مربوط به کمپین های تبلیغاتی
 
    کمپین ایمیلی
    کمپین فیسبوکی
    کمپین شبکه های اجتماعی
    کمپین تبلیغاتی گوگل (PPC)
 
کمپین ایمیلی:
 
تبلیغات در ایمیل که در بالا نیز معرفی شده است.
کمپین فیسبوکی:
 
در این کمپین از کلیه مخاطبان خود دعوت می کنیم که به صفحه ما بیایند و کالا و یا خدمات جدید ما را مشاهده و به اشتراک بگذارند.
کمپین شبکه های اجتماعی:
 
در این کمپین ها بنر های تبیلغاتی ایجاد و در سرتاسر شبکه های اجتماعی منتشر میشود.
کمپین تبلیغ گوگل (PPC):
 
با پرداخت مبلغی به گوگل سایت در لینک اول گوگل قرار می گیرد و به با هر کلیک مبلیغی از حساب سایت کم میشود.
که بهتر است این کار را به یک متخصص سئو بسپارید.

چاپ این بخش

  zezwoliłby podważeniem uzmysłowiliby
ارسال‌شده توسط: Glyroiprobby - 31-03-2018, 08:56 PM - انجمن: گردشگری - پاسخ‌ها (1)

Z w charakterze kawałek ziemi nr 189/17 (w tej chwili 189/22) o pow. 34830 m2, liczbie 413780 zł, wejściowej w ekipa posiadłości oznaczonej jako działka nr 189/8 o pow. 80500 m2 , wkładanej w P. Gm. C., zaobserwowanej w księdze wiecznej KW, prowadzonej za sprawą Głos Rejonowy w K.”. Powodowie nie poczęstowaliby postępowań w celu utworzenia werdyktu tudzież osiągnięcia inwersji parceli, nie przystąpili do sporządzenia uczynku notarialnego, atoli wystarczyło ich przedsięwzięcie oraz ich deklaracja woli kupiec wenecki dlatego że werdykt zmieniałby oświadczenie chęci pozwanej, która pozostawiła parcelę nr 143/5 do ich dyrektywie, po odizolowaniu. SPOŚRÓD spisu przemiany gruntowych spośród dnia 8 stycznia 2009 r. wypływa, że pole nr 189/8 została podzielona na porcji 189/21 o powierzchni 4,5600 ha i nr 189/22 o nawierzchni 3,4870 ha. W dniu 17 grudnia 2008 r. przybyło aż do ogłoszenia powodom, w sąsiedztwie udziale komornika, racji nr 189/21. Pozwana, będąca następcą legislacyjnym Rolniczego Kombinatu Spółdzielczego w C., osiągnęłaby zgodę banków na bezciężarowe odcięcie porcji nr 143/5 spośród posiadłości darmowe ogłoszenia pl uściskanej biblią trwałą nr 42885. Sąd Okręgowy przeznaczyłby wynagrodzenie wewnątrz bezumowne stosowanie przez pozwaną z pełnej nieruchomości powodów w czasie od momentu 1 stycznia 2006 r. do 17 grudnia 2008 r., wedle wyliczeń wyrobionego Romana M., na sumę 408534 zł, a po pomniejszeniu o zasądzoną natychmiast liczbę 93000 zł, na sumę 315 534 zł. W odniesieniu aż do działki nr 189/22 w czasie

چاپ این بخش

Thumbs Up زیرنویس فارسی
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 27-03-2018, 05:22 PM - انجمن: کامپیوتر - بدون‌پاسخ

زیرنویس نوشتار گفته‌ها یا ترجمه‌ی یک فیلم، مستند، مجموعه تلویزیونی و... می‌باشد که از زبان بیگانه (و برای ناشنوایان و کم‌شنوایان از زبان اصلی) و اصلی گویندگان برنامه نمایشی به صورت متن نوشته شده و معمولاً در زیر نمایشگر ظاهر می‌شود.
فناوری رایانه‌ای و زیرنویس
مروزه مترجم‌هایی که در زمینه زیرنویس کردن برنامه‌های نمایشی کار می‌کنند با رایانه‌هایی تخصصی که مجهز به نرم‌افزارها و سخت افزارهای ویژه هستند مبادرت به زیرنویس کردن می‌نمایند. تنظیمات گویندگان برنامه نمایشی و نوشته‌های زیرنویس شده، با رایانه‌ها هماهنگ می‌شوند. در این سامانه‌های رایانه‌ای تصاویر به روش دیجیتالی تصویر به تصویر در رایانه ذخیره می‌شوند و قابل دسترس برای مترجم می‌باشند. با این شیوه زیرنویس‌ ها، دقیقاً در هنگام سخن گفتن گویندگان ظاهر می‌شوند.
انواع زیرنویس‌ها
زیرنویس‌ها به دو گونه‌اند یا بر روی فیلم حک شده‌اند یا جدا از فیلم هستند که در فایلی جداگانه زیرنویس قرار می‌گیرد در فرمت‌های جدیدتر فیلم مانند mkv قابلیت الصاق چند زیرنویس به فیلم موجود است که بیننده در صورت تمایل زیرنویس مورد نظر را انتخاب یا آن را خاموش می‌کند
زیرنویس‌ها عموماً با پسوند srt موجود می‌باشند هر چند با پسوندهای دیگر چون smi ،sub/idx و ... نیز موجودند ولی اصلی‌ترین و رایج‌ترین نوع زیرنویس srt می‌باشد. نحوه خواندن این زیرنویس‌ها در کامپیوتر توسط نرم‌افزارهای حرفه‌ای پخش فیلم صورت می‌گیرد که از معروف‌ترین و با کیفیت‌ترین آن‌ها می‌توان به پوت‌پلیر، کی‌ام پلیر، مدیا پلیر کلاسیک، وی‌ال‌سی مدیا پلیر و... اشاره کرد نحوه قرار گرفتن این زیرنویس‌ها روی فیلم باید نام فایل زیرنویس خود را هماهنگ با فیلم کنید برای مثال به صورت زیر
filename.mkv
filename.srt
یا موقع باز کردن فیلم زیرنویس را بر روی صفحه پخش کننده دِرَگ نمایید، هر چند بهترین راه همان هم نام کردن است در این روش بسیاری از پلیرها و تلویزیون‌ها که قادر به پخش این نوع فایل‌های ویدیویی هستند می‌توانند زیرنویس را نمایش دهند

نرم‌افزارهای ترجمه زیرنویس مترجمان این گونه فیلمها از نرم‌افزارهای خاصی برای ترجمه استفاده می‌کنند و در نهایت آن را باپسوند مورد نظر ذخیره می‌کنند که معروفترین این برنامه‌ها می‌توان به subtitle workshop, subtile editor و... اشاره کرد این برنامه‌ها امکان زمان بندی و نگارش ترجمه را به عهده دارند.
مترجمان
مترجمان این نوع فیلم‌ها ترجمه خود را بر دو اساس انجام می‌دهند یک اینکه بر اساس شندیه‌ها صورت می‌گیرد یعنی با توجه به صحبت‌های گوینده و آنچه می‌شنوند صورت می‌دهند که به این نوع ترجمه‌ها شنیداری می‌گویند و دوم بر اساس یک زیرنویس دیگری از آن فیلم به زبانی که مترجم مسلط است که عموماً زبان انگلیسی است صورت می‌گیرد که روش دوم کیفیت بهتری نسبت به روش نخست دارد به شرط آن که کیفیت زیرنویس منبع خوب باشد البته بسته به قدرت مترجم در ترجمه در هر دو مورد کیفیت متغیر می‌باشد.
در کار ترجمه مترجم‌ها یا به صورت انفرادی یا گروهی کار می‌کنند بدین صورت که فرد متعلق به هیچ گروهی نیست یا فرد مترجم در یک گروه که در ترجمه فیلم شناخته شده‌اند ترجمه‌های خود را ارائه می‌دهد.
موازی‌کاری در زیرنویس‌ها
موازی کاری در زیرنویس‌ها بدین معنی است که چند مترجم برای ترجمه یک فیلم داوطلب می‌شوند و باعث می‌شود برای چند فیلم چند زیرنویس از مترجم‌های مختلف موجود باشد از مهمترین فعالیت گروه‌های ترجمه جلوگیری تا حتی‌الامکان از این موازی‌کاری‌هاست تا مترجمان بتوانند به ترجمه فیلم دیگری پرداخته و فیلم‌های بیشتری ترجمه شوند.
بهترین وبسایت برای دانلود زیرنویس فارسی سایت سابناک میباشد

چاپ این بخش

  تقسیم بندی کلی فرش ایران
ارسال‌شده توسط: mobilefile - 26-03-2018, 10:06 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

تقسیم بندی کلی فرش ایران
در تقسیم بندی کلی فرش های بافته شده در شهر های مختلف ایران مانند فرش کاشان ، فرش‌های ایران به دو دسته اصلی «طرح‌های ذهنی» و «طرح‌های اسلیمی» تقسیم‌بندی می‌شوند. طرح ذهنی: طرح‌های فرش ایران با نقشمایه خطوط شکسته و شکل‌های هندسی، طرح ذهنی نامیده می‌شوند. طرح اسلیمی: به طرح‌های فرش ایران با نقشمایه خط‌های گردان، طرح‌های اسلیمی می‌گویند.
جدای از این نوشته شانه های مختلف فرش نیز در زیبایی و ریز بافتی طرح فرش تاثیر گذار است - مثلا فرش 1000 شانه کاشان از جمله فرش های مرغوب و در خور توجه علاقمندان و استادان حوزه فرش می باشد
طرح‌هایی از فرش با نقشمایه اجسام و اشیاء
اجسام و اشیائی که طراح، در زندگی روزمره خود با آن‌ها سر و کار دارد آن‌ها را می‌بیند لمس می‌کند و به آن‌ها نیاز دارد در بسیاری اوقات در طرح‌هایش نمایان می‌شوند در واقع می‌توان گفت جسم از نقشمایه‌های رایج فرش ایران بحساب می‌آید البته این اجسام می‌توانند از ابزارهای مورد استفاده در خود کار بافندگی باشند.
طرح‌هایی از فرش ایران که نقشمایه اصلی آن‌ها صورت حقیقی یا خیالی جانداران است
ترسیم سر و بدن جانداران در هنرهای مختلف طراحی فرش، کاشی‌کاری، نقاشی، کنده‌کاری، فلزکاری و …. همواره در خلاقیت طرح‌های ایرانی به چشم می‌خورده است. به ویژه تجسم صورت انسان یا سر و تنه حیواناتی مانند اسب، پلنگ، فیل، شیر، و … اعم از حقیقی یا دارای شاخ و برگ خیال پردازی و خیالی، از زمان‌های گذشته در انواع هنرهای دستی معمول بوده و جلوه­های چشم‌نوازی خلق کرده‌اند. از این نوع فرش‌ها، برخی طرح‌های دارای صورت در فرش دستباف ایران عبارت‌اند از طرح آدمکی، طرح حیوان‌دار،  طرح صورتی، طرح لیلی و مجنون و  طرح ماهی.
 طرح فرش ایران دارای نقشمایه‌ اصلی طبیعت سبز و مشهور به آن
می‌توان گفت گل و بستان و طبیعت سبز همیشه در خلق تابلوها شگفت‌انگیز و طرح‌های چشم‌نواز و فریبنده، الهام‌بخش راه طراحان و هنرمندان این صنعت بوده است. همانطور که مشاهده شده، طرح‌های گل و گیاه و رنگ طبیعت بی‌اندازه متنوع و زیاد هستند می‌توان گفت به همان نسبت طرح‌ها و نقشمایه هایی که از طبیعت، گل و گیاه و درخت برگرفته شده‌اند و طبیعت واقعی را برای بیننده مجسم می‌سازند در صنعت فرش فراوان‌اند. شایان ذکر است که هر یک از طرح‌های مورد اشاره دارای انواع مختلف و بی‌شماری هستند. تعدادی از طرح‌های این دسته عبارت‌اند از: طرح جنگلی، طرح بوته‌ای، طرح گل فرنگ، طرح درختی گلدانی، طرح منظره و چهار فصل، طرح گل و گیاه.
 طرح‌هایی از فرش ایران دارای نقشمایه اصلی بناهای تاریخی، دینی، مذهبی و مشهور به آن
این نوع بناها جزء مشخصات فرهنگی ایران و اقوام و شهرهای آن محسوب می‌شوند که در صنعت فرش نیز به حجم قابل‌توجهی مشهود هستند نقشمایه ‌اصلی این نوع طرح‌ها بناهای باستانی، تاریخی و دینی و مذهبی دارای تزئینات مخصوص آن‌ها شامل قندیل، کاشی‌کاری و … است.
[عکس: 800px-tabriz_bazar_002.jpg]
خاستگاه نقشه فرش در ایران :
فرش ایران که نتیجه تجربه و عمل سالیان متمادی از تاریخ هنر و صنعت این مردم است در دوران حیات خود همچون سایر دست آورده‌های بشری با نشیب‌ و فرازها قرین بوده زمانی در اوج تجلی و زمان دیگردر حال رکود به سر برده است.
طرحهایی هستند که از محدوده مرزهای مکان و زمان فراتر رفته نسلهای پیاپی را در نوردیده و به سراسر جهان و در دل هنرمندان و هنر دوستان در اقصی نقاط عالم راه یافته‌اند .
به طور خلاصه طرح فرش با شانه های مختلف مانند فرش 700 شانه کاشان جدا از آنکه با مقدمه و پیش بینی لازم فراهم گردد و یا به وسیله بافندگان روستایی و عشایر و ایلات این سرزمین بدون تدوین مقدمات و به طور ذهنی به وجود آمده و بافته شود می‌توان برانگیخته از معتقدات و مکنونات قلبی باورها و خواسته‌های طراح آن دانست که دست هنرمند بافنده آن را بر پیکر فرش با بهره‌گیری از مواد جان می‌بخشد و همچون تابلویی زیبا به علاقمندان تقدیم می‌دارد.
آثار هنری دستی مردم در سراسر جهان از جمله نقاشی ، تذهیب ، تشعیر ، منبت کاری ، خاتم. کاشی‌کاری ، مینیاتور ، خوش نویسی و رنگرزی که قالی چکیده و عصاره آن است ، نشان می‌دهد که همواره طبیعت الهام بخش اصلی و مهم هنرمندان در خلق آثار هنری و ارزشمند ایشان بوده است .
دسته بندی طرح های فرش از دید متخصصان فرش :
فرش شناسان طرحهای فرش ایران را به گونه‌های مختلف گروه‌بندی نموده‌اند و این اختلاف نظر هر قدر که باشد طبیعی می‌نماید . زیرا :
اولا نقش یک فرش با توجه به نقشمایه‌های آن ممکن است به گونه‌های مختلف تغییر پذیرد و به انواع گروههای طرح متعلق شود.
به طور مثال فرش با طرح لچک و ترنج و خطوط اسلیمی که دارای طره کامل باشد را با توجه به سه عامل مذکور یعنی لچک ترنج خطوط اسلیمی و طره می‌توان به گونه‌های مختلف توصیف نمود.
چه رسد به آنکه نقشمایه‌های فرعی فرش از جمله گلها و گیاهان و صورتهای حقیقی و خیالی موجود در آن نیز مورد توجه قرار گیرند که در این چنین حالتی نقش فرش به گونه‌های مختلف و متنوع‌تری گروه‌بندی می شود.
ثانیا چگونه دیدن بیننده در تشخیص طرح یک فرش موثر است زیرا نقاط و خطوط توجه فرش از دید بینندگان مختلف متفاوت می‌باشد.
طراحان هنر قالیبافی و خلاق این عرصه همیشه طرح‌های جدید ارائه می دهند طرح‌های هنری زیادی نیز مانند گراف ها، طرح‌های روی کاشی ها و شکل‌های هندسی و غیر هندسی، طرح‌های تابلوهای هنری، تزئینات هندسی بناهای متنوع ایران پهناور، سردرها و محراب‌ها، گنبدها و بسیاری از اجزاء دیگر بناها و تصویرسازی داستان‌ها و افسانه‌ها در مناطق مختلف کشور توسط طراحان قالیبافی مورد توجه قرار گرفته و با تغییراتی با سلیقه و ذوق خود طراحان این نقش‌ها به فرش‌ها منتقل شده‌اند برخی از این طرح‌ها که شهرت بیشتری دارند عبارت‌اند از: طرح طاق بستان، طرح آرامگاه بوعلی، طرح قندیلی، طرح تخت جمشید، طرح طاق کسری، طرح سردر امامزاده محروق، طرح طاق نما، طرح گنبد دالان عالی قاپو، طرح شیخ صفی الدین اردبیلی، طرح گنبد کاووس (میل گنبد)، طرح محراب کوفی، طرح مسجد شاهی، طرح مسجد شیخ لطف الله، طرح مسجد کبود تبریز، طرح مقبره سلطانیه
طرح فرش ایران مشهور به اقوام و افراد، ایل‌ها و عشایر
فلات ایران دارای طبیعت و اقلیمی متنوع است از جنوب و تلاقی بیابان و دریا در چابهار و بندرعباس تا کویر لوت و بالاتر از آن کوه‌های پوشیده از درختان و گیاهان گیلان و گلستان و مازندران و تلاقی زمین سبز و دریا، همه‌اش تنوع طبیعت بوده که اقوام و عشایر دارای مسلک‌های مختلفی را در خود جای داده است. احوال و زبان و فرهنگ این اقوام و عشایر نیز چون سرزمینشان متنوع و رنگارنگ است. همین رنگ متنوع فرهنگی در فرش‌هایشان نیز خود را نشان داده است. پیشه اصلی بسیاری از این اقوام و ایلات، دامداری بوده است بنابراین زندگی آن‌ها همیشه با پشم و نخ و بافندگی و فرش و خورجین و چادر عجین بوده است. سراسر ایران پهناور از دشت‌ها و کوهپایه‌ها، کویرها و بیابان‌ها، روستاها و شهرها، همه و همه با آب و هوای گوناگون و متغیر در سالیان گذشته همواره گذرگاهی مناسب و محلی مهیا برای اسکان ایل‌ها و عشایری بوده که بخاطر شغل خود یعنی دامداری به دنبال چراگاه‌های مناسب برای دام‌هایشان بوده‌اند عشایر و ایل‌ها حتی در هنگام کوچ ییلاقی و قشلاقی نیز دست از ریسندگی و بافندگی پشم گوسفندان نکشیده و به بافتن دستباف‌هایی مانند قالی یا گلیم یا پلاس ، خورجین ، زیلو، چادر و خیمه و… می‌پردازند. عشایر در بافت فرش‌های خود از نقش‌های ذهنی بدون مقدمه و معمولاً همراه با خطوط شکسته هندسی استفاده می‌کنند که بافت آسانی دارد و به نقشه قبلی احتیاجی ندارد. عشایر به علت کوچ زیاد، دارای ابزار کار قابل‌حمل هستند و بافته‌های آن‌ها نیز کوچکتر و قابل‌حمل می‌باشند آن‌ها غالب اوقات محصولات بافته شده خود را در روستاها و شهرهای بین مسیر کوچشان می‌فروشند آن‌ها مواد اولیه کارشان را نیز از پشم گوسفندان خود می‌گیرند
 
[عکس: bergamot-arranger-islamic-tangled-irani-...raphic.jpg]
طرح های فرش ایرانی که به نام نقش و نقشمایه‌ آن مشهورند
طرح هایی از این قبیل با چنین نام هایی، توسط دست اندرکاران فرش از طراحان و بافندگان گرفته تا کسبه و تجار و واسطه‌ها و دلالان برای شناسایی بهتر طرح ها و نقش و نقشمایه‌ فرش ها نامگذاری شده و طی قرن ها و زمان های گذشته این نام ها دهان به دهان نقل شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل گشته است این نوع نامگذاری ها طبق زمینه، متن، حاشیه و مصرف فرش به شرح ذیل تقسیم بندی شده اند.
۱- از منظر نقش زمینه فرش: طرح کف ساده، طرح افشا یا گلدار
۲- از منظر نقش متن: طرح لچک ترنج یا لچکی و ترنج‌دار، طرحهای طره­دار که در نقش آن از بن نگاره‌های طره استفاده می شود مانند طره‌دار پیوسته و طره‌دار ناپیوسته،  طرح طره‌دار سلسله‌ای،  طرح بندی سراسری، محرمات و سلسله‌ای.
۳- از جهت وجود یا عدم وجود حاشیه در فرش: حاشیه دار، بدون حاشیه
۴- از منظر مصرف فرش: طرح جانمازی، طرح سجاده‌ای، طرح محرابی
طرح فرش ایران تلفیقی / اقتباسی
همچنان که فرش های زیبایی در مناطق مختلف ایران بافته شده ملل مجاور نیز دارای طرح های زیبایی هستند که در برخی اوقات اقوام مرزنشین ایران از ترکیب طرح های کشورهای همسایه در طرح های خود نیز استفاده کرده اند. این نوع طرح ها از تلفیق و ترکیب یک یا چند طرح دیگر ایجاد شده یا اقتباسی از سایر طرح های ایرانی یا طرح های دیگر ملل می باشند طرح های تلفیقی/ اقتباسی، خود دارای انواع مختلفی هستند که به قرار زیر می باشد: طرح زیر خاکی، طرح بندی دسته گل، طرح زیر خاکی، طرح بندی شاخل گوزن، طرح ترنج دسته گل، طرح قاب قابی، طرح ترنج سبزی کاری، طرح شاخه پیچ، رنجدار، طرح زیر خاکی ستون دار محرابی.
فرش های اقتباسی اغلب در شهرهای مرزی که با ملل مجاور ارتباط و گاهاً خویشاوندی دارند مانند خراسان و آذربایجان بافته می شوند. برای مثال مشگین شهر استان آذربایجان از مراکز بافت فرش های اقتباسی محسوب می شود. در مناطق مرزی، انتقال ایده ها، طرح ها، ابزار و نگرش ها بین دو قوم مجاور مسبب تلفیق و اقتباس طرح ها می شوند.
اگر برای نمونه بخواهیم تعدادی نقش و نقشمایه‌ و طرح فرش اقتباسی را در اینجا ذکر کنیم می توان ازطرح های قفقاز، گوبلن، افغانی و آناتولی نام برد. بعضی از این طرح ها در فرش کاشان نیز کاربرد دارد.

چاپ این بخش

  نقد فیلم On Body and Soul
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 17-03-2018, 09:09 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

فیلمِ On Body and Soul «در جسم و جان» آخرین ساخته‌ی ایلدیکو ایندی مجارستانی است. روایتی عاشقانه در بستر کشمکش میان رویا و واقعیت که توانست جایزه‌ی خرس طلایی برلین را از آن خود کند و جزو نامزد‌های بهترین فیلم خارجی اسکار 2018 هم بود. فیلم به نوعی از همان ابتدا قرارداد دو فضایش را می‌گذارد. در صحنه‌ی ابتدایی، گوزنی نر را می‌بینیم که در جنگلی برفی به سمت یک گوزن ماده می‌رود و سرش را روی سر او می‌گذارد. سپس هردو گوزن از قاب خارج شده و عنوان فیلم نقش ‌می‌بندد. بلافاصله پس از عنوان بندی، به فضای بی رحم و آزاردهنده‌ی کشتارگاه برش زده می‌شود تا موقعیت مکانی و فضاسازی قصه‌ای را که قرار است روایت شود دریابیم. فیلمساز با این شروع، مخاطب را آماده‌ی دنبال کردن موازی دو عالم خیال و واقعیت می‌کند و همانطور که از عنوان‌ بندی فیلم بر‌می‌آید، بیراه نیست که بگوییم جسم استعاره‌ای از دنیای واقعی و روح استعاره‌ای از دنیای خیال است و فیلمساز مسیری میان این دو را طی می‌کند. آندره مدیر امور مالی کشتارگاه است و ماریا به عنوان ناظر کیفی به تازگی با آنها همکاری می‌کند.

بیراه نیست که بگوییم جسم استعاره ای از دنیای واقعی و روح استعاره‌ای از دنیای خیال است و فیلمساز مسیری میان این دو را طی می‌کند
یکی از نقاط قوت مهم فیلم شخصیت پردازی آن است و بهترین روش شخصیت پردازی (همان گونه که رابرت مک گی در کتاب داستان می‌گوید) معرفی از زبان دیگران است. معرفی از زبان دیگران شیوه‌ای غیرمستقیم و هوشمندانه است که کنجاوی مخاطب را درباره‌ی شناخت هرچه بیشتر شخصیت به همراه دارد. از لحظه‌ی ورود ماریا به سالن غذاخوری کشتارگاه، دیالوگ‌هایی درباره‌ی ویژگی‌های او بین آندره و همکارش شکل می‌گیرد. همکار آندره از استخدام او ناراضی است چرا که ماریا در مصاحبه‌اش خیلی مغرور و خشک رفتار کرده و حتی حساسیت‌هایی روی بردن نامش دارد. با این مقدمه چینی از شخصیت ماریا در سکانس بعد شاهد رویارویی او و آندره هستیم و حال مخاطب آماده ‌است ویژگی‌هایی را که درباره‌ی ماریا شنیده در رفتار او ببیند. در این سکانس و به خصوص سکانس‌هایی که ماریا در خانه با دو نمکدان یا دو اسباب بازی، نحوه‌ی برخوردش با آندره را بازسازی می‌کند، متوجه می‌شویم که ارتباط برقرار کردن برای ماریا یک درگیری اساسی است و گرایش‌هایی از اوتیسم هم در او دیده می‌شود. در واقع هسته‌ی مرکزی اوتیسم، اختلال در ارتباط است و دلبستگی‌های زیاد به اشیا و پاسخ‌های غیر معمول ماریا به دیگران بر این اختلال او صحه می‌گذارند. کمی پیش می‌رویم تا به سکانس کشتار یک گاو که تمام مراحل آن را با جزییات شاهد هستیم برسیم. فیلمساز دوربین را دقیقا در نقطه نظر تماشاگر قرار داده تا بی پروا شاهد ذبح کردن یک گاو باشند و این درخدمت همان رگه‌های دردناک واقعیت است که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد. همچنین رنگ قرمز در فیلم کارکردی از جنس همان رویا و واقعیت دارد. رنگ لباس کارکنان کشتارگاه قرمز است و در کنار خون‌هایی که مدام ریخته و پاک می‌شوند تقارن می‌یابد. از سوی دیگر رنگ قرمز نماد عشقی است که بین ماریا و آندره از جنس عالم خیال شکل می‌گیرد.
 ماریا شخصیتی دقیق، حساس و دارای اختلال ارتباطی به همراه آندره، مدیری که یک دستش فلج است و محیط کارش روحیه و احساسات او را تحت تاثیر قرار داده (به گونه‌‌ای که حتی دیگر نمی‌تواند سری به قسمت کشتار گاو‌ها بزند و از نزدیک به وضعیت آن قسمت رسیدگی کند) در ادامه باخبر می‌شوند که ضعف‌هایشان را در عالم رویا به همراه ندارند و رابطه‌ی نزدیکی را دنبال می‌کنند که سایه بر واقعیتشان می‌اندازد. پس از گذشت یک چهارم فیلم، پلیس برای تحقیقاتی مبنی بر داروی جفت‌گیری حیوانات که ظاهرا از کشتارگاه مفقود شده به آنجا می‌آید. آندره حدسی از اینکه کار کدام یک از همکارانش می‌تواند باشد ندارد و پلیس پیشنهاد می‌کند تمام افراد کشتارگاه به یک روانشناس مراجعه کنند. یک داستان فرعی دقیق که  درخدمت رمزگشایی ادامه‌ی فیلم است. ماریا و آندره هردو به سوال روانشناس مبنی بر اینکه اخرین خوابی که دیده‌اند چه بوده، پاسخی کاملا یکسان می‌دهند. این اتفاق نقطه‌ی شروع تغییرات در رابطه آنها است. پس از آن مدام در محل کار درباره‌ی خواب یکدیگر سوال می‌کنند. حتی جایی که آندره وانمود می‌کند که دیشب خوابی ندیده است و ماریا ازسر میز او بلند می‌شود چرا که تنها دلیل برای ادامه‌ی روند تغییرات ماریا همین خواب مشترک است. رفته رفته به این موضوع پی می‌بریم که این دو با وجودی که در عالم خیال هرشب کنار هم هستند اما در عالم واقعیت نمی‌توانند رابطه‌ی خود را آنگونه که می‌خواهند پیش ببرند. شاید بد نباشد اشاره‌ای هم به نظریه‌ی فروید درباره‌ی خواب داشته باشیم. فروید معتقد بود محتوا و معنای خواب‌ها ریشه در خواسته‌ها و آرزوهای سرکوب شده‌ی انسان دارد. آرامشی که فرد گاهی در رویایش حس می‌کند ناشی از بروز همین خواسته‌های سرکوب شده است. نبود یک زن و رابطه‌ی عاشقانه در زندگی آندره و همچنین نبود یک رابطه‌ی موفق در زندگی ماریا، نشانه‌هایی است که بروز چنین رویاهایی را در خواب این دو محتمل می‌سازد.

فیلمی که روندش بر اساس نزدیک شدن دو شخصیت به یکدیگر است، این نزدیک شدن را در کارگردانی هم شاهد هستیم
فیلم با تدوین موازی برای به نمایش گذاشتن انزوای ماریا و آندره در محل خانه‌شان پیش می‌رود تا اینکه آندره درخواست گرفتن شماره تلفن ماریا را می‌کند. گرفتن شماره تلفن به عنوان یکی از راه‌های پیشبرد ارتباط در دنیای امروز برای ماریا هنوز شناخته شده نیست و او حتی تلفن هم ندارد. داشتن تلفن همراه به عنوان یکی از المان‌های متضاد شخصیت ماریا، جرقه‌ی تغییرات اساسی او را می‌زند. پس از درخواست آندره، برای اولین بار شاهد آن هستیم که ماریا با یک روانشناس مشکلاتش را در میان ‌گذاشته و سعی در بهبود وضعیت خود دارد. این سیر در خدمت آن است که شخصیت‌ها در فیلمنامه برای تغییر، دست به اقدام بزنند و منفعل نباشند. هرچه بیشتر از فیلم می‌گذرد ما به شخصیت‌ها نزدیکتر می‌شویم. در واقع در فیلمی که روندش بر اساس نزدیک شدن دو شخصیت به یکدیگر است، این نزدیک شدن را در کارگردانی هم شاهد هستیم. هرچه فیلم جلوتر می‌رود، اندازه نماها برای دو شخصیت اصلی بسته‌تر می‌شوند، دوربین به آنها نزدیک‌تر است یا به طور نمونه، در سکانسی که ماریا و آندره منتظر قطار هستند، اندازه نما به گونه‌ای است که  فاصله‌ی میان آندره و ماریا را می‌بینیم اما آندره به طرف ماریا حرکت می‌کند و این فاصله را کم ‌می‌کند چرا که دقیقا همان نقطه‌ای است که پی به خواب مشترکشان برده‌اند. همچنین موسیقی راز آلود فیلم در خدمت تعلیق میان رابطه‌ی این دو شخصیت است که رفته رفته پازل شخصیتشان کامل می‌شود. ناگفته نماند فیلمنامه‌ی فیلم ایراداتی هم دارد که اگر برطرف می‌شد بر قدرت فیلم می‌افزود. به عنوان مثال اگر سکانس ملاقات دختر آندره با پدرش را از فیلم حذف کنیم لطمه‌ای به آن نمی‌زند. همین طور ماجرای گم شدن دارو به نظر می‌رسد بیشتر برای رمزگشایی خواب مشترک ماریا و آندره طراحی شده بود و دیگر ادامه‌ دادن آن برای مخاطب اهمیتی ندارد.
دانلود زیرنویس فارسی
سی دقیقه پایانی فیلم شاهد تغییرات اساسی هستیم. از جایی که آندره به خانه‌ی ماریا می‌آید و ماریا بنا به دلایلی تصمیم خود را می‌گیرد تا وجوه سرکوب شده‌ی شخصیتش را رها سازد. او به توصیه‌ی روانشناسش سعی می‌کند موسیقی عاشقانه گوش دهد یا حتی خود را نوازش کند. یا صحنه‌ی خلوت ماریا با عروسکش ما را به یاد اقدامی که نینا در فیلم قوی سیاه

(Black Swan) به توصیه مربی رقصش انجام می‌دهد تا وجه اغواگر خود را آزاد کند، می‌اندازد. پس از تلاش‌های ماریا و به دست آوردن موفقیت‌های نسبی‌اش در این مسیر از جمله یافتن یک موسیقی عاشقانه، این بار آندره است که حس می‌کند موجب آزار ماریا شده است و از او می‌خواهد رابطه‌شان در حد یک دوست بماند. ماریا که تلاش‌هایش را بیهوده یافته است تلاشی برای متقاعد کردن آندره انجام نمی‌دهد. در سکانس اقدام به خودکشی ماریا، دوربین به شکلی است که سعی دارد افسارگسیختگی شخصیت او را القا سازد. البته این خودکشی پس از تلفن آندره ختم به خیر می‌شود. دکوپاژ این صحنه در خدمت آن است که مانع هرگونه برانگیخته شدن احساس مخاطب شود. پلان‌های طولانی از نگاه ماریا و آندره به هم (که نگاهی فارغ از احساس است) شالوده‌ی اصلی این سکانس را دربر گرفته است. شاید برخی انتظار داشتند که فیلم در پایان این سکانس تمام شود اما ایلدیکو ایندی حرفی کنایه‌ آمیز در آخر فیلمش دارد. در سکانس پایانی شاهد دو شخصیت کاملا تغییر یافته هستیم. زوجی که دیگر به آن چیزی که می‌خواستند رسیدند. پایان کنایی آنجا است که آندره به ماریا می‌گوید یادش نمی‌آید دیشب چه رویایی دیده است و ماریا در جوابش می‌گوید اصلا رویایی ندیده است. تصویر رویایشان این بار بدون گوزن محو می‌شود. به راستی آیا جز این است که عشق فقط در مسیر انتظار وصل جریان دارد و خیال انگیز است و به هنگام وصل دیگر به واقعیت می‌رسد و خبری از رویای مشترک نیست؟

چاپ این بخش

  نقد فیلم hellboy
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 15-03-2018, 04:57 PM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

ز آن‌جایی که این روزها، تعداد زیادی از مخاطبان در حال ستایش کردن برنده‌ی چهار اسکار سال ۲۰۱۸ یا به عبارت بهتر، برترین فیلم سال از نگاه آکادمی علوم و هنرهای سینما هستند، شاید نگاه انداختن به یکی دیگر از آثار بزرگی که سازنده‌ی آن ساخته‌ی سینمایی نویسندگی و کارگردانی‌شان کرده، یکی از بهترین کارهای ممکن باشد. آن هم اثری که شاید بتوان هنگام پیش‌روی لحظاتش نقاط بسیار زیادی برای تحسین کردن یافت و لیاقت بررسی شدن و زیر ذره‌بین رفتن را سال‌ها است که یدک می‌کشد. Hellboy، به عنوان ساخته‌ای که می‌شود آن را ابرقهرمانی، درام، احساسی، آخرالزمانی و خیلی چیزهای دیگر دانست، یکی از بهترین ساخته‌های حاضر در کارنامه‌ی درخشان گیرمو دل تورو به حساب می‌آید. فیلمی درباره‌ی کودکی عجیب و غریب که برحسب یک اتفاق در سال‌ها قبل پا به زمین گذاشت و با این که ظاهرش بی‌شباهت به شیاطین نبود، یک انسان تصمیم گرفت او را دوست داشته باشد. کانسپتی که نه تنها بارها و بارها در دنیای آثار دل تورو و شاید از همه‌ی آن‌ها پر رنگ‌تر وسط ثانیه‌های فیلم آخرش یعنی The Shape of Water بررسی شده، بلکه همیشه در قسمت فانتزی هنر هفتم و حتی جهان ادبیات، به عنوان یکی از اصلی‌ترین موضوعات، حضور پیدا کرده است. چرا که آدم‌ها در جلوه‌ی این محبت‌های ناشناخته، همیشه فرصتی برای دیدن خودشان داشته‌اند. چون همیشه انسان‌هایی بوده‌اند که لایق احترام بودن هر شکل و حالتی از عشق را به واسطه‌ی شنیدن قصه‌ی «دیو و دلبر»، درک کرده باشند.
 
Hellboy، به عنوان ساخته‌ای که می‌شود آن را فیلمی در ژانرهایی گوناگون دانست، یکی از بهترین ساخته‌های حاضر در کارنامه‌ی درخشان گیرمو دل تورو به حساب می‌آید
در میان همه‌ی این حرف‌ها اما «پسر جهنمی»، به مانند تمام آثار دیگر دل تورو، نه یک فانتزیِ کاملا فاصله گرفته از جهان شناخته‌شده‌ی دور و اطراف‌مان، که شبیه به قصه‌ای ترکیب‌شده از درام‌های ظاهرا واقع‌گرایانه و تلخ و شیرین با تخیلاتی است که حضورشان در دنیای تصویرشده توسط فیلم‌ساز را می‌توانیم در آغوش بگیریم و درک کنیم. دقیقا به مانند همان چیزهایی که در «هزارتوی پن» (Pan's Labyrinth) یا در نگاه من بزرگ‌ترین اثر کارگردانی‌شده توسط این فیلم‌ساز دوست‌داشتنی و صاحب سبک دیدیم، این‌جا هم شاهد داستانی هستیم که روایت شدنش را گاهی وسط سکانس‌های باورپذیری از نبرد انسان‌ها با یکدیگر و گاهی موقعِ مبارزه کردن یک موجودِ قرمزرنگِ انسان‌مانندِ متولدشده در جهنم (!) با هیولاهایی لزج و اعصاب‌خوردکن، دنبال می‌کنیم. این وسط، البته نباید از این گذشت که در Hellboy، بیشتر از «شکل آب» و «هزارتوی پن»، عنصر فانتزی را در تمامی تصاویر داریم و لحظات واقع‌گرایانه را به نسبتی کمتر در مقایسه با آن آثار، مشاهده می‌کنیم. هرچند به هیچ عنوان نباید فکر کنید که این موضوع، به ضرر اثر تمام شده. چون از آن‌جایی که دل تورو خوب فانتزی گفتن را می‌داند و با عناصر این ژانرِ پرطرفدار به بهترین شکل ممکن آشناست، کاهش بار درام‌های واقع‌گرایانه در قصه، فقط سبب آن می‌شود که فیلمی متفاوت با مابقی آثار بزرگ او اما شاید به همان اندازه ارزشمند را مشاهده کنیم. فیلمی که هم قصه‌گویی جذب‌کننده و سرگرم‌کننده‌ای برای مخاطبان عامش دارد، هم کافی است اندکی سینماشناس و از آن مهم‌تر فانتزی‌شناس باشید تا تک به تکِ نقاط فوق‌العاده و عمیقش را لمس و احساس کنید.
[عکس: 6a1647dd-8180-4814-84f3-e5c95bdfadef.jpg]
[عکس: 38a7b809-eb33-468d-b848-ef7120880d9f.jpg]
اما این قابل لمس بودنی که بارها و بارها هنگام تماشای «پسر جهنمی» آن را احساس کردم، بیش ار هر چیز، به شخصیت پردازی کمال‌گرایانه و حقیقتا متفاوت دل تورو در این اثر، بازمی‌گردد. شخصیت‌پردازی جذابی که به جای آغاز کردن از صفر و تبدیل شدن به چیزی متفاوت با کلیشه‌ها، با شروع کردن از کلیشه‌ها و شکستن‌شان، به سرانجام می‌رسد. به عبارت بهتر، همه‌ی کاراکترهای حاضر در قصه‌ی Hellboy، در جلوه‌ی اول، مطلقا شبیه به نسخه‌ای دیگر از افرادی مشابه خودشان در دنیای فیلم‌های سینمایی هستند. ابتدای کار، هم خود پسر جهنمی چیزی بیشتر از یک غول بی شاخ و دمِ به ظاهر بی‌احساس و عصبانی نیست و هم دیگر شخصیت‌های فیلم را انگار هزار بار دیگر وسط شات‌هایی گوناگون از جهان سینما دیده‌ایم. اما در ادامه‌ی قصه، وقتی این شخصیت‌ها با قرار گرفتن در برابر دشمنان متفاوت‌شان و ایستادن در رئوسِ مختلفِ روابطی احساسی و پررنگ در پیرنگ اصلیِ داستان فیلم، کم‌کم از این جلوه‌های کلیشه‌ای‌شان فاصله می‌گیرند، ناگهان به خودمان می‌آییم و می‌بینیم چه‌قدر با این افراد احساس نزدیکی می‌کنیم. این در حالی است که اگر شخصیت انسان‌مانند اما هیولاواری مثل Hellboy، از همان دقایق اولیه قرار بود پردازشی مشابه با قهرمانان دیگر سینمایی را تجربه کند، نه تنها هرگز او برای‌مان از قالب تصویری‌اش خارج نمی‌شد، بلکه همواره در کنار تمام تعاریفش، وی را به عنوان چیزی کاملا متفاوت با یک انسان و یک ابرقهرمان که می‌شود با او هم‌ذات‌پنداری، کرد می‌دیدیم. ولی همان‌گونه که گفتم، چون دل تورو با شکستن قالب ظاهری شخصیتش و تمام کلیشه‌های نشان‌داده‌شده در سکانس‌های آغازین قصه شخصیت‌پردازی کرده، ما هم در انتهای کار، دقیقا به مانند یک انسان دیگر پسر جهنمی را می‌شناسیم و برای تمامی باورها و احساساتش، ارزش قائل می‌شویم. با همه‌ی این‌ها، متاسفانه نمی‌توان این حقیقت که موضوع مورد بحث، به هیچ عنوان برای کاراکترهای منفی داستان اتفاق نیوفتاده را انکار نکرد. چون آنتاگونیست‌های حاضر در این قصه، نه فقط در آغاز که در میانه و پایان هم چیزی بیشتر از موجوداتی تک‌بعدی و و محدودشده به ظاهرشان نیستند و در هیچ ثانیه‌ای از فیلم، نمی‌توانید آن‌ها را به عنوان چیزی بالاتر از یک نقاشی کلیشه‌ای فانتزی و آشنا، بشناسید.
[عکس: 1952e700-7da2-4806-bede-7af42c29b746.jpg]
یادگیری‌های کارگردان از آثار سینمایی دیگر برای خلق «پسر جهنمی»، هرگز در حد و اندازه‌ای نبوده که بخواهید یگانگی نهایی فیلم پیش روی‌تان را زیر سوال ببرید
فارغ از این موارد اما یکی از بهترین ویژگی‌های اثر عالی دل تورو، دقیقا همان‌طور که در نقاط آغازین مقاله اشاره‌ی کوتاهی کردم، چیزی نیست جز آن که در «پسر جهنمی»، ما با یک اثر طبقه‌بندی‌شده در زیرژانری به خصوص مواجه نیستیم و به فیلمی نگاه می‌کنیم که همزمان می‌توانیم با دسته‌بندی کردنش در سبد فیلم‌های متفاوت دیده‌شده در دنیای هنر هفتم، وقت گذاشتن برای دیدن آن را به افراد بیشتری توصیه کنیم. چون حتی اگر از فانتزی‌دوستان که با ندیدن این فیلم، چیزهای مهم و زیادی را می‌بازند بگذریم، دوست‌داران سینمای ابرقهرمانی و شاید از آن مهم‌تر، طرفداران فیلم‌های عاشقانه‌ی متفاوت را نیز باید جزو اصلی‌ترین مخاطبان Hellboy به حساب بیاوریم. فیلمی به مرکزیت یک ابرقهرمان بی‌کله و متفاوت، که نیروهایش به جای ارتباط داشتن با جادوها یا تکنولوژی‌های ناشناخته، مربوط به قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای می‌شوند که با یک نگاه به او، متوجه حضورش در بدن این مرد سرخ‌رنگ و خفن می‌شوید! قدرت بدنی فوق‌العاده‌ای که هر بار در یک جلوه‌ی به خصوص و متفاوت با قبلی برای‌تان نمایش داده می‌شود و کاری می‌کند که موقع تماشای خیلی از سکانس‌های اکشن فیلم، نتوانید چگونگی به پایان رسیدن جنگ‌ها را پیش‌بینی کنید. در عین حال، نمی‌خواهم بگویم که «پسر جهنمی»،  قصه‌ای آموزش‌دیده از کهن‌الگوها نیست و در لحظات این فیلم، فقط قرار است سکانس‌هایی اوریجینال و غیر قابل حدس را تماشا کنید. اتفاقا نه. این‌جا، فیلم‌سازیِ دل تورو مشخصا به حد و اندازه‌ی جهان‌آفرینی بی مثل و مانندش در «هزارتوی پن» نرسیده و هنوز، می‌توانید وفاداری غیر قابل انکارش به دنیایی از فیلم‌های دیگر سینما را احساس کنید. البته این اصلا به ضرر فیلم هم تمام نشده و یادگیری‌های او از آثار سینمایی دیگر، هرگز به حد و اندازه‌ای نبوده که بخواهید یگانگی نهایی فیلم پیش روی‌تان را زیر سوال ببرید.
[عکس: 50ce9a52-effe-4e1b-b3b1-9f810ff97e65.jpg]
میان همه‌ی نکات مثبت و منفی حاضر در قصه‌گویی‌های سینمایی فیلم‌ساز مکزیکی و دوست‌داشتنی‌مان، طراحی صحنه‌ها و تمام عناصر تصویری دیگر، یکی از آن چیزهایی است که همیشه می‌توانیم این فیلم‌ها را به خاطرشان ستایش کنیم. از آثار نه‌چندان کامل و مشکل‌داری مثل Crimson Peak گرفته تا پرجایزه‌ترین ساخته‌ی او یعنی The Shape of Water (که می‌توانید نسخه‌ی ساده‌تر هیولای اصلی حاضر در داستانش را این‌جا و در Hellboy ببینید)، همه و همه از مناظر تصویری گوناگون، از طراحی صحنه و دکوپاژهای معرکه‌ی کارگردان گرفته تا نورپردازی‌ها و سایه‌زنی‌های به اندازه و زیبایی که موقع مواجهه با سکانس‌پردازی‌های این ساخته‌های سینمایی خواستنی مشاهده می‌کنیم، همه و همه، همیشه جزو جدی‌ترین نقاط قوت آثار دل تورو بوده‌اند. چون او مشخصا، قصه‌هایش را با تک‌تک فضاهای آن‌ها تصور می‌کند و با محیط‌هایی تقریبا محدود، داستان‌هایی را می‌گوید که در گستردگی‌شان به سادگی هر چه تمام‌تر، غرق می‌شوید. این‌ها را به علاوه‌ی تمام آن عناصر ظاهرشده در Hellboy، که جنس فیلم‌سازی کارگردانش را آشکار می‌کنند و بعدتر، نسخه‌ی کمال‌گرایانه‌تر شده‌شان را وسط فیلم‌های دیگر او تماشا کرده‌ایم و احترام فوق‌العاده‌ای که داستان‌گویی فیلم و خود دل تورو برای فانتزی قائل هستند کنید، تا بفهمید در عین فاصله داشتن Hellboy با شاهکارهای این مرد بزرگ، چرا به هیچ عنوان نباید وقت گذاشتن به پای ثانیه‌هایش را عقب بیاندازید. فیلمی که هم خوب سینما را می‌شناسد و هم خوب فانتزی را؛ مگر چند فیلم بلند دیگر با یدک کشیدن این ویژگی خارق‌العاده می‌توانید پیدا کنید؟
[عکس: 2ed37e00-c0db-4b11-9f03-c1c1d7c63067.jpg]
(از این‌جا به بعد مقاله، بخش‌هایی از داستان این فیلم و «شکل آب»، اثر تازه‌ی گیرمو دل تورو را اسپویل می‌کند)
عشق ایجادشده مابین یک انسان و موجودی ماوراءالطبیعی، کانسپتی است که بارها در جهان آثار فیلم‌ساز مکزیکی دوست‌داشتنی‌مان به اشکالی مختلف، زیر ذره‌بین می‌رود
هر شخصی در جهان که ادعای شناختن سینمای دل تورو را داشته باشد، قطعا می‌داند که پرداختن به عشق حاضر مابین یک انسان و موجودی ماوراءالطبیعی، ناگهان تبدیل به نقطه‌ی مرکزی داستان The Shape of Water نشده و این کانسپت، بارها در جهان فیلم‌های او به اشکالی مختلف، زیر ذره‌بین رفته است. یک جلوه‌ی فوق‌العاده‌ی این ماجرا را می‌توان مشخصا در همین اثر جدید او یعنی «شکل آب» دید که در آن، مخاطب به جای روبه‌رو شدن با یکی دیگر از آن داستان‌های سطح پایین آمده برای پذیرفته شدن توسط کودکان، قصه‌گویی بزرگ‌سالانه‌ای از این ماجرای عشق‌های عجیب و غریب و غیر قابل درک برای عامه‌ی مردم که در حقیقت جلوه‌ای استعاری دارد را مشاهده می‌کند.دانلود زیرنویس فارسی این فیلم ، جایی که خبر از خیلی از کلیشه‌ها نیست و در آن، نه آخر قصه موجود افسانه‌ای‌مان تبدیل به آدم می‌شود و نه رابطه‌ی او با شاهزاده‌ی ساکت و آرامش، به دور از تمام روابط احساسی و حقیقی حاضر مابین همه‌ی موجودات ساکن بر روی کره‌ی زمین رقم می‌خورد. همه‌چیز همان‌گونه است که یک عشق عجیب باید باشد و دل تورو به خوبی، قصه‌ی خودش را نشان مخاطبان می‌دهد. اما این موضوع را شاید بتوان به شکلی متفاوت‌تر و از جهاتی جذاب‌تر در Hellboy نیز، تماشا کرد. جایی که عشق جریان‌یافته در بین پسر جهنمی و لیز، در سکانس‌های پایانی قصه به کمال می‌رسد و این دو، یکدیگر را در آغوش می‌کشند.
جایی که دل تورو، فرصتی برای به سخره گرفتن کهن‌الگوها و زدن حرف‌های فوق‌العاده‌اش پیدا می‌کند و به جای تبدیل کردن پسر جهنمی به یک انسان، دختر، که حداقل در ظاهر شبیه انسان‌ها به نظر می‌رسد را با آتش همیشگی حاضر در وجودش شعله‌ور می‌کند و به او، جلوه‌ای ماوراءالطبیعه می‌بخشد. این، دقیقا نقطه‌ی خلاف چیزی است که مثلا در قصه‌ی «دیو و دلبر» اتفاق افتاد. آن‌جا، برای کامل شدن عشق و تبدیل شدن آن به همان چیز زیبایی که همگان دوستش دارند، احتیاج به انسان شدن یک دیو بود. این‌جا، یک دیو انسانی را در آغوش می‌کشد، آن انسان جلوه‌ی عجیب و غریب خودش و نزدیک‌تر به هویت این دیو را پیدا می‌کند و دل تورو، فریاد می‌زند که عشق هنوز هم زیبا است و نیازی نیست کسی با شبیه کردن عاشقان به تصاویر ذهنیِ آشنایِ حاضر در ذهن ما، زیبایی عشق را به تصویر بکشد! حالا با این اوصاف، هنوز هم کسی هست که به دریافت اسکار بهترین کارگردانی سال توسط دل تورو پس از ساختن این حجم از آثار سنت‌شکن و بزرگ، اعتراضی داشته باشد؟!

چاپ این بخش

  تولید کننده کاستیک سودا
ارسال‌شده توسط: araxchemi - 14-03-2018, 11:17 AM - انجمن: معرفی سایت - بدون‌پاسخ

آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا / سود پرک با کیفیت
در دنیای امروز کیفیت محصول حرف اول را می زند و اغلب مصرف کنندگان برایشان کیفیت و بازدهی محصول بسیار مهم است ، از این رو به دنبال محصولات با کیفیت هستند.
اگر شما هم از جمله افرادی هستید که کیفیت و برند محصول برایشان مهم است و در زمینه ی مواد شیمیایی فعالیت دارید ، باید بگویم که حتما یک بار هم که شده با برند آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا همکاری کنید.
برند آراکس شیمی تولید کننده کاستیک سودا (سدیم هیدروکسید) با بیش از 20 سال سابقه در زمینه ی تولید و فعالیت در دنیای تجارت در خدمت شما عزیزان است و در حال حاضر در زمینه ی تولید سود پرک 98 در صد فعالیت دارد.
کاستیک سودا چیست ؟
کاستیک سودا با نام علمی سدیم هیدروکسید و فرمول شیمیایی NaOH   یک ماده ی شیمیایی پرکاربرد است در صنایع مختلف که با نام های متعددی در میان مصرف کنندگان خود شناخته می شود از میان آن ها می توان سود پرک ، سود جامد ، سود کاستیک ، کاستیک جامد و سدیم کاستیک و سود سوزآور جامد را نام برد.
کاستیک سودا (سود پرک) از زمانی که ویژگی های آن شناخته شد در صنایع بساری کاربرد پیدا کرده است مانند صنایع غذایی ، دارویی، بهداشتی ، کاغذ ، صنایع شیمیایی و فلز.
از جمله ی این ویژگی ها می توان به موارد زیر اشاره کرد
·        کاهش دهنده ی PH
·        قلیایی بودن
·        چربی زدا بودن
از آن جایی که کاستیک سودا (سود پرک) بسیار حساس است و به رطوبت بسیار سریع واکنش نشان می دهد نحوه ی بسته بندی و حمل آن باید با دقت بالا انجام شود.
آراکس شیمی در امر بسیار کوشا بوده و برای بسته بندی روش های متفاوتی را ارائه کرده است.
بسته بندی کاستیک سودا (سود پرک) در کیسه های سه لایه ی لمینت شده با پلی اتیلن در وزن 25 کیلو گرم و همچنین بسته بندی در سطل های فلزی با یک لایه پلاستیک داخلی برای مصارف خاص در آراکس شیمی انجام می شود.
همچنین برای حمل و بارگیری آسان کاستیک سودا یا همان سود پرک 98 درصد آراکس شیمی بسته بندی در دو نوع پالت در وزن 5/1 تن و کیسه های جامبو در وزن 1 تن  ارائه میدهد.
برند آراکس شیمی با ضرفیت تولید عمده  سود پرک 98 درصد نه تنها توانسته نیاز بازار های داخلی را فراهم کند بلکه ، توانسته در عرصه ی صادرات هم پویا باشد و با صادرات سود پرک 98% به کشور هایی از جمله ترکیه ، ارمنستان ، عراق ، افغانستان ، هند، تایلند، میانمار و..... فعالیت خود را گسترش دهد.  برای سفارش با شرکت آراکس شیمی تماس حاصل فرمایید
ایمیل : info@araxchemi.com  
 تلفن :   18   الی   36442712-021 
تلگرام / واتساپ :   09120850450
وبسایت : www.araxchemi.com

چاپ این بخش

  نقد فیلم The Killing of a Sacred Deer
ارسال‌شده توسط: vahid32 - 13-03-2018, 11:57 AM - انجمن: گفتگوی آزاد - بدون‌پاسخ

«کشتن گوزن مقدس» (The Killing of a Sacred Deer) از لحاظ فنی در ژانر وحشت دسته‌بندی نمی‌شود، اما اگر قرار بود فهرستی از بهترین فیلم های ترسناک ۲۰۱۷ تهیه کنم، از اضافه کردنش به آن فهرست غافل نمی‌شدم. جدیدترین درام روانشناختی یورگوس لانتیموسِ یونانی یکی از فیلم‌هایی بود که قبل از تماشایش نمی‌خواستم هیچ چیزی از آن بدانم. سابقه‌ی کاری آقای کارگردان و تماشای یک تریلر مبهم از فیلم کافی بود تا به این نتیجه برسم این‌‌بار هم قرار است وارد گوشه‌ی دیگری از دنیای ناآرام و مضطرب‌کننده‌ی او شوم و چه چیزی بهتر از قدم گذاشتن به این دنیا در نادانی و سردرگمی کامل. چه چیزی بهتر از دو دستی تقدیم کردن مغز بیچاره‌مان به دست این شکنجه‌گر ماهر. چه چیزی هیجان‌انگیزتر از گم شدن در هزارتوی افکار متلاطم این متفکرِ عجیب. لانتیموس یکی از معدود کارگردانان حال حاضر دنیاست که سراغ سوژه‌ها و قصه‌های وحشتناکی برای روایت می‌رود. منظورم از وحشتناک، وحشت فانتزی و سرگرم‌کننده‌ی فیلم‌های زامبی‌محور و خانه‌های جن‌زده نیست. منظورم از وحشتناک، وحشت‌های قابل‌لمسی است که هرروز داریم با آنها زندگی می‌کنیم، اما یا جرات فکر کردن به آنها را نداریم یا آن‌قدر خودمان را از وجودشان به «آن راه» زده‌ایم که ندیدنشان به روتین معمول زندگی‌مان تبدیل شده است. یا اصلا دوست نداریم باور کنیم در دنیایی زندگی می‌کنیم که چنین وحشت‌هایی در آن جولان می‌دهند. لانتیموس معمولا به کانسپت‌های معذب‌کننده‌ای می‌پردازد که دیواری را که به دور ذهن‌مان برای محافظت ازشان کشیده‌ایم تخریب می‌کند و ماهیت لطیف و شکننده‌ی آن را در مقابل هجوم اشعه‌های سرخِ تخریبگرش قرار می‌دهد. تماشای فیلم‌های لانتیموس مثل این است که خودمان دستی‌دستی یک تیغ بُرنده برداریم و تصمیم به آسیب زدن به خودمان بگیریم. آسیب‌زدن‌هایی که اگرچه با خونریزی و درد همراه است، اما ما را به درک تازه‌ای از خودمان می‌رساند.
تصور کنید دارید زیر نور گرم و ملایم خورشید از پیک نیک زیبایی در وسط پارک لذت می‌برید. از خوردن غذاهای خوشمزه و گپ زدن با خانواده گرفته تا حس کردن نوک تیزِ چمن‌های سبز پارک در کف دستان‌تان و شنیدن صدای توپ بازی کردن بچه‌ها در فاصله‌ای نزدیک در پشت سرتان. از مورچه‌هایی که از دستتان به سمت بالا رژه می‌روند تا پاک کردن سسِ سالاد ماکارونی با پشت دست از دور دهان‌تان. همه‌چیز در آرامش‌بخش‌ترین شکلش به سر می‌برد،‌ اما ناگهان نگاه جستجوگرتان به چیزی در دوردست گره می‌خورد. بستنی‌فروشی با چرخ‌دستی‌اش کنار خیابان ایستاده و با یک لبخند کارتونی بزرگ که روی صورتِ کشیده‌ و لاغرش نقش بسته بهتان زل زده است. هیچ بچه‌ای دور چرخ‌دستی‌اش برای خرید بستنی حلقه‌ نزده است. خیره شدن به چشمان بستنی‌فروش مثل خیره شدن به درون سیاه‌چاله‌ای به دنیای تاریک دیگری است که نیروی جاذبه‌ی قدرتمندش اجازه نمی‌دهد تا پلک بزنید و روی خود را از او برگردانید. نیروی جاذبه‌ای که زمان را در اطرافتان کُند می‌کند. با فشار فراوانی که دردش را در عضله‌های گردنتان حس می‌کنید سعی می‌کنید حواس‌تان را از او پرت کنید، اما با این حال نمی‌توانید از سنگینی نگاه بستنی‌فروش روی خود فرار کنید. می‌ترسید از دیگران بپرسید که آیا آنها هم بستنی‌فروش را می‌بینند یا نه. چون در عمق وجودتان مطمئن هستید که جوابشان منفی خواهد بود و این به معنی مثبت در آمدنِ وحشتتان خواهد بود و آن به معنی منفجر شدن قلب سراسیمه‌تان در سینه‌تان خواهد بود. بعد از مدتی بستنی‌فروش سرش را پایین می‌اندازد و محیط را ترک می‌کند و همه‌چیز به حالت قبلی برمی‌گردد. اما پیک نیک زیبایتان طعم تلخی به خود می‌گیرد. از این به بعد هر وقت دارید از پیک نیک‌هایتان با خانواده لذت می‌برید، خاطره‌ای غیرقابل‌توضیح و مورمورکننده هم در پس ذهن‌تان وجود دارد که هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد آرامش‌تان به حالت قبل برگردد.

فیلم‌های یورگوس لانتیموس حکم همان بستنی‌فروشِ عجیب را دارند. فیلم‌هایی که چشم در چشم شدن با آنها مثل تجربه‌ی دنیاهای بیگانه‌ و تصادف با مفاهیم ترسناکی است که معمولا بعد از آنها چیزی که ازمان باقی می‌ماند لاشه‌ی خون‌آلودی است که از وسط آهن‌پاره‌هایش بیرون کشیده می‌شود. تجربه‌هایی که تمام می‌شوند، اما فراموش نمی‌شوند. مثلا مهم‌ترین فیلمش «دندان نیش» (Dogtooth)، واقعیت پشت‌پرده‌ی سیستم‌ها و حکومت‌های بزرگ و کوچک را به خالص‌ترین و بی‌پرده‌ترین شکل ممکن طوری توسط یک فیلم تمثیلی به تصویر می‌کشد که نتیجه مثل برداشتن جراحتی است که شاید خوب شود، اما اثرش برای همیشه روی بدن باقی می‌ماند. «خرچنگ» (The Lobster) به عنوان اولین فیلم انگلیسی‌زبانش در دنیایی جریان دارد که انسان‌ها در صورت عدم موفقیت در ازدواج به حیوانی که بخواهند تبدیل شده و در طبیعت رها می‌شوند. این آغازی بر فیلمی در باب جنبه‌ی ستمگر و تاریکی از عشق است که باید لقب یکی از غیرعاشقانه‌ترین فیلم‌های عاشقانه‌ی سینما را به آن داد. لانتیموس با «کشتن گوزن مقدس» روند سینمایی منحصربه‌فرد خودش را با داستانی به همان اندازه شوکه‌کننده و آزاردهنده و فضایی به همان اندازه تلخ و بی‌احساس، با قدرت ادامه می‌دهد. «کشتن گوزن مقدس» یکی از آن فیلم‌های بسیار کمیابی است که در توصیفشان می‌گویم: «این فیلم را تماشا کنید تا متوجه شوید کوبریک هنوز نمُرده است. تا متوجه شوید روح او با سماجت تمام هنوز سینما را تسخیر کرده است». آخرین‌باری که با یک فیلم تماما کوبریکی روبه‌رو شدم «زیر پوست» (Under the Skin)، ساخته‌ی جاناتان گلیزر بود. «کشتن گوزن مقدس» فهرست کوبریکی‌ترین فیلم‌های غیرکوبریکی‌ام را آپدیت کرد.
«کشتن گوزن مقدس» فهرست کوبریکی‌ترین فیلم‌های غیرکوبریکی‌ام را آپدیت کرد
«کشتن گوزن مقدس» ترکیبی از «درخشش»، «چشمان باز بسته» و «بری لیندون» با مقداری از «بازی‌های بامزه»، کمی دیوانگی لارس فون تریه و به اندازه‌ی کافی سورئالیسم دیوید لینچ است که از فیلتر جهان‌بینی خاصِ خود لانتیموس عبور کرده‌اند. از یک طرف فرم فیلمبرداری و موسیقی هولناک و تسخیرکننده‌ی هتل اورلوک را داریم و در طرف دیگر درگیری‌های روانی کابوس‌وارِ دکتر بیل هارفورد (تام کروز). از یک طرف با یک نمونه از مهمانان ناخوانده‌ی فیلم آزاردهنده‌ی مشائیل هانکه مواجه‌ایم و از طرف دیگر «کشتن گوزن مقدس» در همان دنیای دستوپیایی آشنای خود لانتیموس جریان دارد که قبلا طعم آهنی‌اش را چشیده‌ایم. به عبارت دیگر لانتیموس جستجو کرده و هر ابزار شکنجه‌ای که گیر آورده را به یکدیگر جوش داده و یک ابزار شکنجه‌ی شخصی‌سازی‌شده‌ی بزرگ‌تر ساخته است. نتیجه‌ی ترکیب تمام اینها تصویری هولناک اما دلپذیر است. تصور کنید در یک شب سرد برفی و ساکت که فقط چراغ‌های برق به‌طور تک و توک خیابان را روشن کرده‌اند و تنها چیزی که به گوش می‌رسد صدای تلویزیون مردم از خانه‌هایشان و خرد شدن برف در زیر چکمه‌هایتان است، از ترس درِ کافه‌ای در نبش خیابانی متروکه را باز کرده و واردش می‌شوید. تنها کسانی که در این کافه به چشم می‌خورند استنلی کوبریک و دیوید لینچ و مشائیل هانکه و لارنس فون تریه و جاناتان گلیزر هستند که دور یک میز نشسته‌اند و دارند صحبت می‌کنند و شما را هم به پیوستن به بحثشان دعوت می‌کنند. چه بحث عجیب و غریب و جنون‌آمیزی بشود این بحث!

نتیجه فیلمی است که لانتیموس را به حال و هوای فیلم معروف‌ترش «دندان نیش» بازگردانده است. اگر «خرچنگ» از اتمسفر مالیخولیایی و افسرده و عبوسی بهره می‌برد، «کشتن گوزن مقدس» یادآور وحشتِ فراموش‌نشدنی «دندان نیش» است. وحشتی که حضور عصبی‌کننده‌اش در تمام سکانس‌هایش احساس می‌شود. وحشتی که مثل زندانی شدن در یک اتاق فولادی بدون در و پنجره با بمب ساعتی‌ای است که راهی برای خنثی کردن آن وجود ندارد. هرچه به پایان فیلم نزدیک‌تر می‌شویم، به صفر شدن تایمر و انفجار بمب هم نزدیک‌تر می‌شویم. اما کاری از دست‌مان برای متوقف کردن آن ساخته نیست. تنها کاری که از دست‌مان ساخته است تماشای منفجر شدن این بمب و در آغوش کشیده شدن با شعله‌های سوزاننده و خاکسترکننده‌اش است. بنابراین با فیلمی طرفیم که تجربه‌ی ابسورد و شگفت‌انگیز «خرچنگ» در مقایسه با آن یک تجربه‌ی گرم و ملایم و کودکانه به نظر می‌رسد. لانتیموس حتی در به ظاهر آرام‌ترین لحظات فیلمش هم راهی از طریق دیالوگ‌های بی‌روح، بازی‌های عمدا خشک بازیگران و موسیقی‌اش که نوت‌های نحس میکا لوی از «زیر پوست» را به یاد می‌آورد برای تدوام کابوسش پیدا می‌کند. اگر «خرچنگ» تمثیلی برای بررسی روابط عاشقانه از منظر شخصی و فراشخصی و اجتماعی بود، لانتیموس اگرچه با «کشتن گوزن مقدس» به بحث‌های خانوادگی و سیاسی «دندان نیش» بازگشته است، اما این‌‌بار روی پیچیدگی‌های عدالت کیفری تمرکز کرده است. یکی از چیزهایی که لانتیموس قصد دارد با فیلمش مورد بررسی قرار دهد فلسفه‌ی قصاص و مجازات است. اینکه آیا قصاص بهترین وسیله‌ی اجرای عدالت است یا قصاص شکل قانونی همان انتقام خودمان است؟ آیا طرفداران قصاص برای برقراری عدالت فرقی با محکومی که دستش به خشونت و قتل آلوده شده ندارند؟ آیا قصاص منجر به کاهش جرم می‌شود یا این کار آسان‌ترین و کم‌خرج‌ترین راه‌حل ممکن برای فرار از درمان مشکلات واقعی جامعه است؟ سوال واقعی این است که وقتی دولتی به یک قدرت خداگونه می‌رسد که توانایی کشتن یک نفر را دارد، چه کسی فعالیت این خدا را کنترل می‌کند؟ چه کسی خدایان را به خاطر دست از پا خطا کردن مجازات می‌کند؟
«کشتن گوزن مقدس» ترکیبی از «درخشش»، «چشمان باز بسته» و «بری لیندون» با مقداری از «بازی‌های بامزه»، کمی دیوانگی لارس فون تریه و به اندازه‌ی کافی سورئالیسم دیوید لینچ است که از فیلتر جهان‌بینی خاصِ خود لانتیموس عبور کرده‌اند
«کشتن گوزن مقدس» اما به جز مطرح کردن سوالاتی در سطح جامعه و سیاست و فلسفه، در زمینه‌ی شخصی هم حرف‌های جالبی برای گفتن دارد. بهترین فیلم‌های ترسناک روانشاسانه، فیلم‌هایی هستند که حقایقی درباره‌ی خودمان و جامعه‌مان را که بی‌وقفه در حال فرار از آنها هستیم جلوی رویمان می‌گذارند. مثلا همین چند وقت پیش جوردن پیل با «برو بیرون» (Get Out) نشان داد که چگونه یک نفر می‌تواند در عین نژادپرست‌نبودن، نژادپرست باشد. یا «شب‌هنگام می‌آید» (It Comes At Night) به یادمان آورد که هولوکاست‌ها و کشتارها و شنیع‌ترین اعمال از احساسات زیبا و لطیفی مثل عشق و تلاش برای حفاظت از خانواده سرچشمه می‌گیرند. یا دارن آرنوفسکی با «مادر!» (Mother) ما انسان‌ها را به آنتاگونیست‌های وحشی و قاتلِ فیلمش تبدیل کرد. آن هم به شکلی که دهان‌مان برای دفاع از خودمان قفل می‌شد و راهی برای انکار باقی نمی‌گذاشت. لانتیموس هم با «کشتن گوزن مقدس» سراغ یکی دیگر از خصوصیات منفی انسان و در ابعادی بزرگ‌تر و ترسناک‌تر جامعه رفته است تا آن را به‌طرز غیرقابل‌انکاری توی صورت‌مان بزند: دورویی و غرور. وقتی که فکر می‌کنیم آدم‌خوبه‌ی داستان هستیم، اما در حقیقت نقش آدم‌بد شرور داستان را برعهده داریم. حقیقتی که هیچکسی با اراده و تصمیم شخصی خودش سراغ اثبات کردن آن نمی‌رود، اما با زور چرا. سوال دوم فیلم این است که چه می‌شود وقتی بفهمیم در دنیایی تماما آشوب‌زده و شعله‌ور زندگی می‌کنیم که کانسپت قانون و نظم، رویا و جوکی بیش که خودمان به عنوان مکانیسمی دفاعی آن را برای خودمان اختراع کرده‌ایم نیست؟ نتیجه‌ی پرداخت به این سوالات فیلمی در ابعادی حماسی است که تراژدی‌های یونانی را به یاد می‌آورد. تعجبی هم ندارد. چرا که «کشتن گوزن مقدس» در واقع اقتباسی آزاد از روی داستان ایفیگنیا، دختر پادشاه آگاممنون در اسطوره‌شناسی یونان است. آگاممنون در آغاز جنگ تروی، گوزن مقدسی متعلق به آرتمیس، الهه‌ی شکار و حیات وحش را می‌کشد و او را عصبانی می‌کند. بنابراین آرتمیس با از حرکت نگه داشتن باد، جلوی رسیدن کشتی‌های آگاممنون به تروی را می‌گیرد. خبر می‌رسد آرتمیس فقط در صورتی او را می‌بخشد که دخترش ایفیگنیا را برایش قربانی کند و او نیز همین کار را می‌کند. نکته‌ی اخلاقی این داستان نوع بی‌رحمانه‌ای از قصاص و این حقیقت است که پادشاهان با وجود تمام عظمتشان در مقابل خدایان، فانی و ناتوان هستند. این داستان استخوان‌بندی اصلی «کشتن گوزن مقدس» را تشکیل داده است.
همیشه یکی از اولین جذابیت‌های فیلم‌های لانتیموس دنیاسازی‌هایشان است و چنین چیزی درباره‌ی «کشتن گوزن مقدس» هم صدق می‌کند. فیلم در دنیایی جریان دارد که به همان اندازه که شبیه دنیای ماست، به همان اندازه هم متفاوت است. به همان اندازه که قابل‌لمس است، به همان اندازه هم بیگانه‌ است. به همان اندازه که فهمیدنی است، به همان اندازه هم یک معمای سربسته است. دنیایی که انگار در واقعیت جایگزین دیگری جریان دارد. به نظر می‌رسد اگر کتاب‌های تاریخ این دنیا را مرور کنیم با واقعه‌‌ی «یازده سپتامبر»گونه‌ای برخورد می‌کنیم که فقط در دنیای این فیلم اتفاق افتاده و مسیر آن را به مرور زمان به‌طرز گسترده‌ای از مسیر دنیای ما جدا کرده است. اگر فیلم‌های دیوید لینچ در دنیاهایی بین واقعیت و رویا جریان دارند، فیلم‌های لانتیموس در دنیاهایی بین واقعیت و سرزمین عجایب اتفاق می‌افتند. دنیای فیلم شامل تمام چیزهایی که می‌شناسیم هست؛ از رستوران‌ها و ترافیک گرفته تا کباب‌ پختن در حیاط پشتی خانه و دفتر ناظم مدرسه و هدیه دادن ساعت مچی. از یک خانه‌ی ویلایی چندطبقه‌ی شیک و گران‌قیمت که متعلق به یک زوج پزشکِ پول‌دار است گرفته تا بیمارستانی مُدرن و پیشرفته که انگار راهروهایش تا ابد ادامه دارند و گویی معمارش همان کسی بوده که هتل اورلوک را ساخته است. به عبارت دیگر به نظر می‌رسد لانتیموس پرده‌ی نامرئی دنیای ما را برداشته است و دارد لایه‌ی عمیق‌تری از آن را بهمان نشان می‌دهد. لایه‌ای که اصلا خوشایند نیست. در این لایه همه‌چیز در عین منظم و آشنابودن، به‌طرز بی‌سروصدایی پرهرج و مرج به نظر می‌رسد.

نمای آغازین فیلم به بهترین شکل ممکن دنیای این فیلم را توصیف می‌کند. یک سری فیلم‌ها طول می‌کشند تا دستشان را رو کنند و چهره‌ی واقعی‌شان را فاش کنند و در نتیجه کمی طول می‌کشد تا شیفته‌شان شویم، اما یک سری فیلم‌ها هم هستند که از همان نمای اول میخشان را می‌کوبند. از همان نمای اول آن‌قدر غیرمنتظره و ناب و خالص ظاهر می‌شوند که اگر به‌طور اتفاقی بهشان برخورد کرده باشید هم نمی‌توانید چشم ازشان بردارید. برخی فیلم‌ها قطره قطره تماشاگرانشان را در دریایشان خیس می‌کنند، ولی تصمیم به تماشای بعضی فیلم‌ها مثل فرو رفتن در عمق اقیانوس در یک چشم به هم زدن است. «کشتن گوزن مقدس» در گروه دوم قرار می‌گیرد. لانتیموس فیلمش را با اکستریم کلوزآپی از سینه‌ای شکافته‌شده روی تخت اتاق عمل و قلبی که در این سینه در حال تپیدن در زیر نورافکن‌ها است فقط آغاز نمی‌کند، بلکه درگیرکننده آغاز می‌کند. نماهای آغازین همچون مقدمه‌ای هستند که حکم دروازه‌ی ورودمان به دنیای فیلم و مقدمه‌چینی چیزهایی را که قرار است ببینیم دارند. «کشتن گوزن مقدس» از این نمای افتتاحیه به عنوان امتحان ورودی استفاده می‌کند. اگر توانایی تحمل تماشای تپیدن قلبی زنده در میان خون و ماهیچه‌های سینه را دارید، پس احتمالا توانایی تحمل ادامه‌ی فیلم را هم خواهید داشت. حسی که تماشای این صحنه در وجود انسان بیدار کرده و مثل بچه‌ای که از مدرسه‌اش جا مانده سراسیمه و شتاب‌زده می‌کند، همان حسی است که در طول ادامه‌ی فیلم احساس خواهیم کرد. این نما کلکسیونی از برخورد دیوانه‌وار هزارانِ احساسِ قابل‌توصیف و غیرقابل‌توصیفِ متضاد با یکدیگر است. از یک سو تماشای این صحنه در اوج طبیعی‌بودن آن‌قدر دلخراش است که صدایی در اعماق وجودمان دستور بستن چشمانمان را می‌دهد، اما از سوی دیگر این صحنه از چنان قدرت شگفت‌انگیز و جذابی بهره می‌برد که آدم همچون تماشای آکروباتیک‌بازی‌های یک هنرمند سیرک با تمام وجود خیره‌اش می‌شود و حتی توانایی تشویق کردنش را هم از دست می‌دهد.
از یک سو تماشای یک تکه‌ی چربی و گوشتِ سرخ و سفید که بی‌وقفه در عمق سینه می‌لغزد حقیقت آشکاری را به یادمان می‌آورد: اینکه زندگی‌ و مرگ‌مان به عملکرد دقیق این تکه گوشت بستگی دارد؛ حقیقتی که معمولا سعی می‌کنیم بهش فکر نکنیم، اما از سوی دیگر این تصویر کاری می‌کند تا بدون شک و تردید به یاد تکه گوشتی شبیه به این که در سینه‌ی خودمان در حال تپیدن است بیافتیم و لحظه‌ی سیخ شدن موهایمان از این فکر را حس کنیم. تصویری که در عین آزاردهندگی، قدرتمند است و در عین عجیب‌بودن، آشناست. آشناست چون همگی یکی از این قلب‌ها داریم، اما عجیب است چون معمولا به عملکردش فکر نمی‌کنیم. تمام اینها به‌علاوه‌ی یک موسیقی کلاسیک، افتتاحیه‌های باعظمت و میخکوب‌کننده‌ی فیلم‌های کوبریک مثل «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» و «چشمان باز بسته» را تداعی می‌کند. این نماها همچون برخورد امواج دریا به صخره‌های خشن ساحل عمل می‌کنند. افکار و احساسات متلاطمی که با قدرت در یکدیگر متلاشی می‌شوند. این همان اتفاقی است که قرار است در طول فیلم ادامه پیدا کند. واقعا لانتیموس را باید به خاطر چنین افتتاحیه‌ی کوبنده‌ای تحسین کرد. اما نمای آغازین فیلم فقط به پی‌ریزی اتمسفر فیلم خلاصه نشده، بلکه تم‌های داستانی و روند شخصیت‌پردازی را هم مقدمه‌چینی می‌کند. اولین چیزی که در جریان نماهای آغازین فیلم متوجه می‌شوید نه قلب، بلکه جراحان قلبی هستند که دور تخت ایستاده‌اند. در این صحنه جراحان قلب حالتی خداگونه به خود گرفته‌اند. قلب تپنده‌تان که نمادی از نیروی زندگی برهنه‌تان است در اختیار آنهاست تا هر کاری که خواستند با آن بکنند. سپس به نمایی از یکی از جراحان که دستکش‌های خون‌آلودش را در می‌آورد و آنها را در سطل زباله می‌اندازد کات می‌زنیم.
اما قبل از اینکه معنای این صحنه را درک کنیم، باید با هویت جراح آشنا شویم. شخصیت اصلی فیلم دکتر استیون مورفی (کالین فارل) است. یک جراح قلب حرفه‌ای و موفق و ثروتمند که به آخرین و بهترین پیشرفت‌ها و دستاوردهای علمی دنیای پزشکی دسترسی دارد. همسرش آنا (نیکول کیدمن) چشم‌پزشک است و این دو پسری ۱۲ ساله به اسم باب و دختری ۱۴ ساله به اسم کیم دارند. استیون یک دوست مخفی به اسم مارتین (بری کیوگن) هم دارد که در واقع پسر نوجوان یکی از بیماران قدیمی اوست که زیر دست او مُرده است. استیون هر از گاهی در رستوران‌ و خیابان با مارتین دیدار می‌کند و با او گپ می‌زند. مارتین برای او حکم یک فرزندخوانده‌ی غیررسمی را دارد و به نظر می‌رسد مارتین هم استیون را به عنوان جایگزین پدرش می‌بیند. فقط یک مشکل وجود دارد. در دنیای فیلم لانتیموس که رفتار همه‌ی آدم‌ها به‌طور طبیعی عجیب است، مارتین از همه عجیب‌تر است. یا به‌طرز شومی عجیب است. هر وقت او جلوی دوربین ظاهر می‌شود می‌دانیم که یک جای کار می‌لنگد، اما چه چیزی؟ اولین چیزی که به تدریج درباره‌ی استیون متوجه می‌شویم این است که او چیزی که در ظاهر به نظر می‌رسد نیست. یک جراح قلب ریشوی حرفه‌ای و ثروتمند که در مهمانی‌های پزشکی سخنرانی می‌کند و رفتار متین و آرامی با اعضای خانواده‌ و همکارانش دارد تصویری از یک انسان ایده‌آل و وظیفه‌شناس اما کلیشه‌ای که همه‌ی پزشکان دنیا باید او را به عنوان الگو انتخاب کنند ترسیم می‌کند.

اما لانتیموس از همان اولین صحنه‌ها سرنخ‌های متعددی درباره‌ی هویت و شخصیت واقعی استیون بهمان می‌دهد. کم‌کم متوجه می‌شویم استیون خیلی با تصویری که در نگاه اول در ذهن‌مان شکل می‌گیرد فاصله دارد. می‌فهمیم او در واقع آدم خودخواه و دروغگو و غیرقابل‌اعتماد و دغل‌بازی است که حسابی از لحاظ اخلاقی مشکل‌دار است. مثلا استیون در آغاز فیلم به دوستش که دکتر بیهوشی است می‌گوید که به دلایل خاص خودش ترجیح می‌دهد بند ساعتش به جای چرم، فلزی باشد. مدتی بعد او ساعتی با بند فلزی به مارتین هدیه می‌دهد. شاید نشانه‌ای از اینکه رابطه‌‌ی او با مارتین بیشتر از اینکه واقعی باشد، خودخواهانه و به نفع خودش است. مسئله این است که پدر مارتین فقط زیر دست استیون نمُرده، بلکه استیون به دلیل مصرف الکل قبل از عمل، پدر مارتین را کشته است. رازی که بیمارستان و مارتین از آن خبر ندارند. بنابراین رابطه‌ی استیون با مارتین و وقت گذاشتن برای او در واقع راه و روشِ استیون برای قبول کردن مسئولیت این اشتباه غیرقابل‌جبران از طریق قبول نکردن مسئولیت آن است. در واقع متوجه می‌شویم استیون در ظاهر خودش را گول می‌زند که از طریق این رابطه هوای پسر بیماری که به دستش کشته شده را دارد، اما در حقیقت استیون از این رابطه برای درپوش گذاشتن روی عذاب وجدانش که همچون آتشفشان فعال است استفاده می‌کند.
برخی فیلم‌ها قطره قطره تماشاگرانشان را در دریایشان خیس می‌کنند، ولی تصمیم به تماشای بعضی فیلم‌ها مثل فرو رفتن در عمق اقیانوس در یک چشم به هم زدن است. «کشتن گوزن مقدس» در گروه دوم قرار می‌گیرد
البته کاش این‌طور بود. استیون آن‌قدر عذاب وجدانش را سرکوب کرده و آن‌قدر از رودررو شدن با آن شانه خالی کرده که حالا واقعا به این باور رسیده که او نقشی در مرگ پدر مارتین نداشته است. او می‌داند بیمارش تحت عمل جراحی او کشته شده، اما تقصیر آن را گردن دکتر بیهوشی‌اش می‌اندازد. وقتی مارتین به استیون می‌گوید بند فلزی ساعتش را با چرم تعویض کرده‌، استیون برخلاف گفتگوی او با دوستش، هیچ واکنشی به این موضوع نشان نمی‌دهد و با آن مخالفت نمی‌کند. شاید نشانه‌ای از اینکه استیون خیلی وقت است که هویت واقعی‌اش را از مارتین مخفی نگه می‌دارد. این در حالی است که وقتی دوستش، او و مارتین را با هم می‌بیند، استیون درباره‌ی هویت مارتین به او دروغ می‌گوید. عدم صداقتِ استیون به مرور شدید و شدیدتر هم می‌شود. وقتی آنا با مارتین آشنا می‌شود، استیون می‌گوید پدرش در یک تصادف اتوموبیل کشته شده است. یکی از موتیف‌های تکرارشونده‌ی فیلم مربوط به دست‌های استیون می‌شود. در طول فیلم کاراکترها به دست‌های استیون اشاره می‌کنند و آن را به عنوان دست‌های زیبا و صاف و سفید و بی‌نقصی توصیف می‌کنند. در نگاه اول این صحنه‌ها شبیه یکی از همان صحنه‌های کمدی ابسورد معمول فیلم‌های لانتیموس است، اما در نگاهی عمیق‌تر ماجرای دست‌ها اطلاعات بیشتری درباره‌ی شخصیتِ خود استیون بهمان می‌دهد. دست‌های استیون که با آنها جان بیمارانش را در مشت دارد به او حالتی خداگونه بخشیده است. انگار کاراکترها در توصیف دست‌های بی‌نقص او، در حال ستایش کردن دست‌های توانای یک خدا هستند. این چیزی است که خود استیون هم به آن باور دارد. خود او هم باور دارد که او خدای بی‌نقصی است که کنترل همه‌چیز را در دست دارد. این موضوع را می‌توانید در رفتار با بچه‌هایش در خانه هم ببینید. کنترل شدید بچه‌ها توسط استیون شاید به اندازه‌ی تئاتر هولناکی که در «دندان نیش» دیده باشیم نباشد، اما همین که آن فیلم را به یاد می‌آورد یعنی یک جای کار می‌لنگد.

نکته‌ی دیگر درباره‌ی دست‌های استیون این است که استیون در اعماق وجودش می‌داند که توصیف بقیه از دستانش با واقعیت فاصله دارد. اینجاست که باید به صحنه‌ای از آغاز فیلم که استیون دستکش‌های سفید خون‌آلودش را به درون سطح زباله می‌اندازد برگردیم. توصیف همه از دست‌های استیون به عنوان دستانی زیبا و سفید و صاف و بی‌نقص آدم را یاد دستکش‌های کثیفش که در آن صحنه از دست در می‌آورد می‌اندازد. آن دستکش‌های خون‌آلود، واقعیتِ استیون را به نمایش می‌گذارند. استیون گذشته‌ی کثیف و درب‌و‌داغان و تیره و تاریکی دارد، اما به جای قبول کردن این حقیقت و تلاش برای جبرانش، تلاش می‌کند تا جلوه‌ی دروغینی از خودش را به نمایش بگذارد. اگر دستکش‌های خون‌آلود نماینده‌ی درون کرم‌خورده و احساسات سیاه استیون باشند، پس عملِ در آوردن دستکش‌ها و انداختن آنها در سطح زباله، شخصیتِ استیون را در یک حرکت خلاصه می‌کند: او بی‌وقفه سعی می‌کند تا گذشته‌ی تاریکش را طوری دفن کند که هیچکس نتواند آن را کشف کند. اما این گذشته همچون زامبی نامیرای سمج و تخسی عمل می‌کند که پس از هر بار دفن شدن باز دوباره از گور برمی‌خیزد و رد استیون را می‌زند و استیون دوباره از نو به فرو کردن سر این زامبی پوسیده در خاک ادامه می‌دهد. چرا که نشان دادن این زامبی به دنیا به معنی نابودی جایگاه و موقعیت و شهرت و اعتبارش است. چون به عهده گرفتن مسئولیت اشتباه بزرگی که مرتکب شده، او را از عرش به فرش خواهد رساند. پس استیون مورفی نه یک قهرمان است و نه یک ضدقهرمان. فیلم کاری با این برچسب‌های صفر و یکی ندارد. فیلم فقط می‌خواهد روانشناسی این مرد را ترسیم کند و ما را به جای او گذاشته تا آشوب روانی‌اش را از نزدیک لمس کنیم. استیون اگرچه خیلی وقت است در برزخ زندگی می‌کند، اما نقابی از ثبات و پایداری و استحکام و قدرتی دروغین به صورت می‌زند. تا اینکه او بالاخره در موقعیتی قرار می‌گیرد که راه فراری از آن برای رویارویی با گناهش پیدا نمی‌کند.
هشدار: این بخش از متن داستان فیلم را لو می‌دهد.
یادتان می‌آید در صحنه‌های گفتگوی دوتایی مارتین و استیون احساس می‌کردیم یک جای کار می‌لنگد. یادتان می‌آید هروقت مارتین جلوی دوربین ظاهر می‌شد همه‌چیز حالتی شرورانه‌تر و شوم‌تری به خود می‌گرفت، خب، معلوم می‌شود مارتین از رازِ استیون خبر دارد. می‌داند که او پدرش را به خاطر مصرف الکل کشته است. مارتین حتی می‌داند که استیون چه جور آدمی است. شاید استیون فکر می‌کرده دارد مارتین را بازی می‌دهد، اما در واقع این مارتین بوده که در تمام این مدت ادای یک بچه‌ی نادان و بی‌خبر از همه‌جا را در می‌آورده است. بنابراین به محض اینکه استیون به مارتین و مادرش بی‌محلی می‌کند، بچه‌های استیون از کمر به پایین فلج می‌شوند و سر از بیمارستان در می‌آورند. کار، کارِ مارتین است. اما چگونه؟ ماجرا برخلاف شک اول‌مان ناشی از تزریق سم یا ماده‌ای فلج‌کننده به بچه‌ها نیست. مسئله این است که مارتین در فیلم چه از لحاظ استعاره‌ای و چه به معنای واقعی کلمه، «خدا» است. اول اینکه مارتین دارای قدرت‌های ماوراطبیعه است. او نه تنها از راز دست داشتن استیون در مرگ پدرش آگاه است، بلکه به اراده‌ی خودش می‌تواند فلج‌شدگی بچه‌های استیون را درمان کرده یا دوباره برگرداند. همچنین او بیماری‌ای به جان بچه‌های استیون انداخته که انگار هیچ نمونه‌ای در دنیا ندارد. بهترین دکترهای کشور هم توانایی تشخیص و درمان آن را ندارند. نه تنها در صحنه‌ای در اواخر فیلم آنا پاهای مارتین را می‌بوسد، بلکه صحنه‌ای که دختر خانواده با پاهای فلج به درگاه مارتین که همچون بُت ساکت و ساکن است التماس می‌کند تا او را خوب کند هم به خدابودن مارتین اشاره می‌کند. صحنه‌ای را که استیون و مارتین و مادرش در حال تماشای سکانسی از فیلم «روز موش‌خرما» (Groundhog Day) هستند هم فراموش نکنیم. جایی که کاراکتر بیل موری می‌خواهد به همکارش ثابت کند که قدرت‌های خداگونه دارد.

در ابتدا مارتین به عنوان آنتاگونیست تنفربرانگیزی ترسیم می‌شود که هروقت جلوی دوربین قرار می‌گیرد مقدار انرژی آزاردهنده‌‌ای که از خود ساتع می‌کند به مرز هشدار می‌رسد. هیچ کاری از دست استیون و آنا برای نجات فرزندانشان برنمی‌آید. اما همان‌طور که لانتیموس کاری کرده تا نتوان استیون را به عنوان قهرمان یا ضدقهرمان دسته‌بندی کرد، به مرور با جنبه‌ای از شخصیت مارتین آشنا می‌شویم که او را در عین ترسناک‌بودن، در جایگاه قابل‌درکی قرار می‌دهد. مارتین می‌خواهد عدالت را برقرار کند. او برای این کار یک چیز از استیون می‌خواهد: استیون یا باید یکی از اعضای خانواده‌اش را بکشد، یا هر سه نفر آنها به این بیماری ناشناخته مبتلا شده و بعد از مدتی به دلخراش‌ترین شکل ممکن می‌میرند و او را تنها می‌گذارند. استیون در ابتدا در مقابل گرفتن این تصمیم ایستادگی می‌کند و مثل گذشته دست به هر کاری برای فرار از این مخمصه می‌زند، اما این تو بمیری از آن تو بمیری‌ها نیست. استیون بالاخره باید تقاص اشتباهی را که کرده پس بدهد و هیچ راهی برای عدم وقوع آن هم وجود ندارد. نتیجه برخورد احساساتی است که مثل برخورد آب و آتش به هیچ شکلی با یکدیگر کنار نمی‌آیند. از یک طرف استیون به عنوان انسان آب‌زیرکاهی معرفی می‌شود که اشتباه مرگبارش را به گردن نمی‌گیرد، اما از طرف دیگر یکی از اعضای خانواده‌اش باید به دست خودش قربانی برقراری عدالت شود. از طرف دیگر در قالب مارتین با آدم باادب و بانزاکتی روبه‌رو می‌شویم که درونش سرشار از سادیسمی در شرف انفجار است که به هیچ شکل دیگری آرام نمی‌گیرد. اگرچه تصور او از عدالت و قصاص زیاده‌روی به نظر می‌رسد، اما تماشاگران هم متوجه می‌شوند که نه تنها او انگیزه‌ی قابل‌درکی برای این کار دارد، بلکه استیون هم آدمی است که فقط «زیاده‌روی» می‌تواند او را مجبور به روبه‌رو شدن با گناهش بکند. نتیجه سیستم اخلاقی گل‌آلود و پیچیده‌ای است که باعث می‌شود نتوانیم به راحتی تشخیص دهیم در این درگیری حق با چه کسی است و در نتیجه خود را در سردرگمی کامل پیدا می‌کنیم.
مارتین به عنوان آنتاگونیست تنفربرانگیزی ترسیم می‌شود که هروقت جلوی دوربین قرار می‌گیرد مقدار انرژی آزاردهنده‌‌ای که از خود ساتع می‌کند به مرز هشدار می‌رسد
با این حال در نگاه اول به نظر می‌رسد لانتیموس در این درگیری به‌طرز غیرآشکاری طرفدارِ استیون است و قصد به زیر سوال بردن فلسفه‌ی انتقام‌جویانه‌ی مارتین را دارد. یک چیز ردخور ندارد: استیون آدم پستی است. هرجور حساب کنیم او به خاطر عدم مسئولیت‌پذیری‌اش موجب مرگ یک نفر شده و به جای قبول این حقیقت، از آن شانه‌ خالی می‌کند. اما یک چیز دیگر هم ردخور ندارد: اینکه مارتین هم به همان اندازه حکم خدای خودخواهی را دارد که از قدرت بلامنازعش برای رسیدن به هدف خودش استفاده می‌کند. او با استفاده از قدرتش یک سیستم قضایی مخصوص اجرای چشم‌انداز و نسخه‌ی خودش از عدالت درست کرده است. در «کشتن گوزن مقدس» سوال این نیست که آیا استیون گناهکار است یا نه، بلکه این است که آیا سیستمی که وظیفه‌ی مجازات او را دارد درست است یا نه؟ این موضوع من را یاد اپیزود «خرس سفید» از سریال «آینه‌ی سیاه» می‌اندازد. آنجا هم در اینکه شخصیت اصلی گناه بزرگی مرتکب شده شکی وجود ندارد، اما سوال این است که آیا سیستم، مجازاتش را به درستی تعیین می‌کند؟ مارتین با قدرتش استیون را مجبور می‌کند تا یکی از اعضای خانواده‌اش را به همان شکلی که پدرش را کشته بود بکشد. حتی صحنه‌ی تیراندازی که استیون به دور خودش چرخیده و تلوتلو می‌خورد هم یادآور شخصی است که بعد از مصرف الکل، ثبات روانی ندارد. همه‌چیز به همان شکلی که برای خانواده‌‌ی مارتین اتفاق افتاده بود، برای خانواده‌ی استیون هم تکرار می‌شود. حالا تنها سوالی که می‌ماند این است که آیا چنین نوع قصاصی درست است؟ آیا پسر کوچک استیون به خاطر اشتباه پدرش باید بمیرد؟ جواب به چنین سوالاتی اصلا آسان نیست. از یک طرف قصاص یعنی «یک چشم به ازای یک چشم». پس یکی از اعضای خانواده‌ی استیون باید به ازای مرگ یکی از اعضای خانواده‌ی مارتین کشته شود، اما از طرف دیگر به قتل رسیدن یک بی‌گناه اصلا با عقل جور در نمی‌آید. از یک طرف همین قدرت بلامنازع مارتین است که استیون را مجبور می‌کند تا اشتباهش را قبول کند، اما کماکان این سوال مطرح می‌شود که از کجا معلوم راهکار مارتین برای این کار اخلاقی باشد؟ از یک سو می‌توان گفت راهکار مارتین، راهکاری درستی است چون منجر به رویارویی استیون با مشکل ریشه‌دوانده در روحش و کنار آمدن با آن می‌شود و از طرف دیگر می‌توان گفت برای اینکه استیون با مشکلش کنار بیاید، یک بچه‌ی بی‌گناه باید به قتل برسد. پس، اینکه انسانی برای جبران کردن گناهش مجبور به ارتکاب گناهی دیگر شود، کل این راهکار را زیر سوال می‌برد.

اما کمی که دقیق‌تر می‌شویم به این نتیجه می‌رسیم که شاید ما با این حرف‌ها داریم همان اشتباهی را مرتکب می‌شویم که لانتیموس با این فیلم می‌خواهد به آن اشاره کند: اشتباه تلاش برای پیدا کردن جواب و توجیه کردن. تلاش برای باز کردن گره‌ها و ساده‌سازی پیچیدگی‌ها. اشتباه تلاش برای پیدا کردن راهی برای قوت قلب دادن به خودمان که دنیا به حدی که این فیلم نشان می‌دهد ترسناک و بی‌در و پیکر نیست. اشتباه تلاش برای دست دراز کردن و گرفتن لبه‌ی پرتگاه برای جلوگیری از سقوط‌مان. تلاش‌هایی که همه به در بسته می‌خورند. شاید لانتیموس می‌خواهد بهمان بفهماند دست از تلاش کردن بکشید. دست از تلاش کردن برای فهمیدن این دنیا بکشید. دست از مطرح کردن این سوالات بی‌معنی و زور زدن برای جواب دادن به آنها بکشید. یکی از عادت‌های ما انسان‌ها، دسته‌بندی کردن همه‌چیز است. فلانی خوب است، فلانی بد است. فلان سیستم خوب است و فلان سیستم بد است. حق با این یکی است و تقصیر آن یکی است. این عادت بهمان کمک می‌کند تا دوست را از دشمن تشخیص بدهیم. کمک‌مان می‌کند تا حتی در تاریک‌ترین لحظات هم کورسویی از نور در انتهای تونل برای خودمان درست کنیم. شاید به خاطر همین عادت‌مان است که این‌قدر برای توجیه کارهای شخصیت‌ها و اینکه حق با چه کسی است صغری کبری چیدم. شاید باید شمشیر شکسته‌مان را زمین بیاندازیم، سپرمان را پایین بیاوریم، فکر نجات پرنسس را از ذهن‌مان دور کنیم و خودمان را برای بلیعده شدن توسط اژدها آماده کنیم. «کشتن گوزن مقدس» در دنیایی غیرقابل‌فهمیدن جریان دارد. در دنیایی که مارتین در حالی که ماکارونی‌اش را قورت می‌دهد، تهدیدات وحشتناکش را توجیه می‌کند. در دنیایی که آدم‌هایی مثل دکتر استیون مورفی با وجود خون‌هایی که ریخته‌اند، به موفقیت و ثروت و احترام و اعتبار می‌رسند. در دنیایی که کسانی مثل مارتین با وجود تمام جنایت‌هایشان قسر در می‌روند.
لانتیموس ما را به دنیایی می‌برد که فارغ از برنده و بازنده، افتضاح است. مهم نیست حق با استیون است یا مارتین. مهم این است که تمام این اتفاقات در دنیای آشفته‌ای می‌افتد که نظم و قانون در آن توهمی بیش نیست و چیزی که درباره‌اش شکی وجود ندارد، آشوب و هرج و مرجی است که در آن زبانه می‌کشد. حالا یک شیطان قوی‌تر (مارتین) یک شیطان ضعیف‌تر (استیون) را شکست داده است. این به معنی اجرای عدالت نیست. این به معنی پایین کشیده شدن یک شیطان و نشستن یکی قوی‌تر به جای قبلی است. این به معنی جنگی بین شیاطین است که فارغ از برنده‌اش به نفع هیچکس به جز خودشان نیست. بالاتر گفتم که انگار رویداد بزرگی در دنیای این فیلم افتاده که مسیرش را از مسیر دنیای ما منحرف کرده است. می‌خواهم باور کنم دنیای این فیلم همان دنیایی است که جوکرِ کریستوفر نولان قصد برپایی آن را داشت. می‌خواهم باور کنم «کشتن گوزن مقدس» در آینده‌ی «شوالیه‌ی تاریکی» جریان دارد. در دنیایی که نقشه‌ی انفجار کشتی‌ها توسط جوکر با موفقیت اجرا می‌شود. در دنیایی که جوکر با شکست دادن بتمن، دیدگاه آنارشیستی‌اش را مثل یک بیماری گسترش می‌دهد. «کشتن گوزن مقدس» درباره‌ی اینکه آیا استیون به سزای اعمالش می‌رسد یا نه نیست، بلکه درباره‌ی این است اجراکننده‌ی عدالت هم خود مجرم است. «کشتن گوزن مقدس» درباره‌ی قهرمان و ضدقهرمان و شخصیت‌های مثبت و منفی نیست، بلکه درباره‌ی دنیایی است که به متجاوزان و مجرمان اجازه‌ی آزادانه چرخیدن و پیشرفت می‌دهد و شرایط سقوط و نابودی بی‌گناهان و ضعیفان را فراهم می‌کند. تلاش برای پیدا کردن اخلاق در این دنیا به چیزی جز بن‌بست منجر نمی‌شود.

ما عادت داریم در داستان‌هایی که می‌شنویم و می‌بینیم دنبال وزنه‌ی اخلاقی‌اش بگردیم. مثلا سریالی مثل «برکینگ بد» با وجود دنیای تماما خاکستری‌اش، کماکان وزنه‌ای برای دسته‌بندی کاراکترهایش بهمان می‌دهد. با اینکه والتر وایت دست به اعمال وحشتناکی می‌زند، اما همیشه چیزی مثل بیماری و تصمیمش برای تامین خانواده‌اش وجود دارد که کارهایش را در مقایسه با آنها توجیه کنیم. همیشه آدم‌های بدتری مثل گاس فرینگ یا دار و دسته‌ی نئونازی‌ها هستند که در مقابله با آنها طرفِ والت را بگیریم. این وزنه‌ی اخلاقی همچون حداقل ابزاری عمل می‌کند که کمک می‌کند چیزی برای فهمیدن دنیای پیچیده‌ی سریال داشته باشیم. تا والت را با تمام کارهای وحشتناکی که انجام داده امپراتور و هایزنبرگ بزرگ بنامیم و خیال خودمان را راحت کنیم. «کشتن گوزن مقدس» اما در دنیایی جریان دارد که خبری از این وزنه‌ی اخلاقی مشخص نیست. انگار «کشتن گوزن مقدس» با آن دسته فیلسوفانی موافق است که اعتقاد دارند اخلاق نه یک کانسپت واقعی، بلکه چیزی ساختگی و قلابی است که توسط خود جامعه طراحی شده. اخلاق کانسپتی نسبی است که فرد به فرد متغیر است. عدالت کانسپتی نسبی است که فرد به فرد متغیر است. لانتیموس جنبه‌‌ی ترسناکی از دنیایمان را برجسته می‌کند: تمایل‌مان به توجیه کردن اشتباهات و کارهای وحشتناک‌مان و او این کار را از طریق لحن ابسورد خاص فیلمش انجام می‌دهد. چیزی که فیلم‌های لانتیموس را به‌طرز منجمدکننده‌ای ترسناک می‌کند، حذف انسانیت از کاراکترهایش است. در بازگشت به «برکینگ بد»، والتر وایت طوری نیازها و خواسته‌هایش را با نقش‌آفرینی خروشان و آتشین برایان کرنستون بیان می‌کند که تماشاگر نمی‌تواند با او ارتباط برقرار نکند و با درد و کمبود و افسردگی‌اش همذات‌پنداری نکند.
«کشتن گوزن مقدس» فاقد انسانیت رایجی است که معمولا از سینما انتظار داریم
«کشتن گوزن مقدس» اما فاقد انسانیت رایجی است که معمولا از سینما انتظار داریم. کالین فارل در قالب استیون مورفی نقش یک تکه سنگ متحرک را بازی می‌کند که به جز لحظاتی نمایش خشم، سرد و ساکن است. بری کیوگن در نقش مارتین هم چنین وضعیتی دارد. چه وقتی که برای بچه‌های استیون هدیه می‌آورد و چه وقتی که از لیمونادهای آنا تعریف می‌کند و چه وقتی که استیون را در رستوران بیمارستان تهدید می‌کند، او در همه‌حال در بی‌روح‌ترین حالت ممکن صحبت می‌کند. انگار غده‌ی تولید احساساتشان را از بدنش خارج کرده و به سطل زباله انداخته‌اند. لانتیموس به ندرت اجازه می‌دهد تا از آنها چشم برداریم. دوربین نگاه‌های خیره‌‌ی کاراکترها را در حال بیان دیالوگ‌هایشان زیر نظر می‌گیرد. انگار لانتیموس می‌خواهد همچون کاراگاهی سر صحنه‌ی جرم، ذره‌بین‌مان را روی چشمانشان گرفته و به دنبال سرنخی از انسانیت در آنها بگردیم. بعضی‌وقت‌ها جستجوهایمان جواب می‌دهد. آنا و کیم با اینکه موجوداتی متعلق به همین دنیا هستند، اما هر از گاهی احساساتی از عشق، تلاش برای بقا و ترس در نگاه‌هایشان می‌دود که هرچند غیرپیچیده، اما حداقل نشانه‌ای از توخالی‌نبودنِ روحشان است. ولی جستجو برای یافتن انسانیت در چشمانِ کالین فارل و بری کیوگن به در بسته می‌خورد و هیچ چیزی ترسناک‌تر از این نیست. شاید اگر همین داستان توسط شخص دیگری ساخته می‌شد، شاهد فلش‌بک‌هایی به گذشته‌ی استیون و مارتین می‌بودیم تا انگیزه‌ها و احساساتشان و چیزهایی را که منجر به اشتباهات و سرخوردگی‌هایشان شده است از زاویه‌ی انسانی‌تری درک می‌کردیم، اما لانتیموس با حذف تمام چیزهایی که این کاراکترها را به دنیای واقعی متصل می‌کند و حس همدردی‌مان را نسبت استیصالشان برمی‌انگیزد، دنیای زشت و کثیفی ترسیم کرده است که در آن هیچ چیزی برای توجیه کردن وجود ندارد. دیگر تماشاگران نمی‌توانند از طریق درام‌پردازی‌های هالیوودی کارهای وحشتناک کاراکترها را توجیه کنند. اینجا فقط آنها هستند و کارهایشان. «کشتن گوزن مقدس» مجبورمان می‌کند بی‌پرده با بدترین خصوصیات‌‌مان روبه‌رو شویم: خصوصیت توجیه کردن رفتارمان. خصوصیتِ استفاده از انسانیت برای درپوش گذاشتن روی اشتباه‌ و دفاع از تصمیمات بدمان. شاید از عنصر انسانیت بتوانیم به عنوان مکانیسمی برای کنار آمدن با آن و تلطیف عواقب وحشتناکش استفاده کنیم، اما وقتی عنصر انسانیت از معادله حذف می‌شود، تصویر ِخالص و واضح و فیلترنشده و سانسورنشده‌ای از واقعیت باقی می‌ماند که چشم در چشم شدن با آن فلج‌کننده است.
دانلود زیرنویس فارسی این فیلم

چاپ این بخش